مرضى بر تن او ظاهر نيست * احتما نيز ندارد به يقين
مرضى هست ولى در جانش * كه بود تابع شيطان لعين
اين بود حربت ماه رمضان * با صيامى كه بود نعم معين
يا رب اين بىخردان را درياب * از خزانه كرم اى نعم معين
آن يكى جنس دهد بهر زكات * قيمت اضعاف كند بر مسكين
گويدش گر تو نگردى راضى * ديگرى هست كه راضى است بدين
به گمانش كه ادا كرده زكات * به گمان آنكه تواند كرد اين
به چنين مكر و پذيرفتن آن * فوت گردد حق چندين مسكين
نيست جائز كه بگيرد آن را * شركا هست مر او را چندين
آنچه ارزيد زكات آن باشد * ذمّهاش ماند به باقيش رهين
همچنين خمس و نذور و صدقات * اين فريبى است ز شيطان لعين
فقراء زان بجهان بسيارند * كاغنياشان به زكاتند ضنين
فقراء نيز ندارند انصاف * اكثر از قدر فضولند حزين
نگذرند از سر قهوه و قليون * نپذيرند غذا ، نان جوين
ور گدا هست كسى كو نايد * سر موتى ز تنعّم پائين
ديگرى هست كه گويد از فقر * زير بالين بودش نقد دفين
اين بود باعث حزن درويش * كه كسش مىنشناسد به يقين
حيله و خدعه بود عالمگير * دست مكر آخته شيطان لعين
اين بمان قصّهء حجّاج شنو * بو دلت رحم كند بر حاجين
عربى روى كند سوى عجم * بسته از شيد ، سراپا آئين
كه من امسال امير حاجم * ببرم قافله را با تمكين
ودحه كم گيرم و حرمت دارم * تا نرنجد غنيى يا مسكين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 217
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢١٧