خندهاى بر لبى انگشت نزد * كه نيفكند ز پى چين جبين
شد پراكنده جهان را خاطر * گرچه با هم بود اجزاش قرين
متفرّق چو بنات النعش است * گرچه جمع است به ظاهر پروين
از غم روزى فردا هركس * خاطر مضطربش شد چركين
كودك اندر غم روزى شده پير * گذرانيد همه عمر بدين
نه دوا را اثرى ماند بجا * نه دعا رفت به بالا ز زمين
از فرح نيست كنون جُز حرفى * منقلب گشت فرح در فرحين
حان ان يظهر روح العالم * من به قام حيوة المتين
عجّل اللّه ظهور القائم * شاد باد آنكه بگويد آمين
يا الهى برسانش صلوات * از من و هر كه بود مخلص دين
و آن عرش و عدد مخلوقات * و آنچه احصا شده در لوح مبين
بيعتش كن ز من خسته قبول * تا بيابد دل زارم تسكين
عقد آن بسته ز فطرت دارم * محكمش دار الى يوم الدين
پس ز انصار و ز اعوان گردان * من و امثال مرا از موفين
گر بميريم برون آر از خاك * نيره بر دوش و كفن موتورين
داعيش را همه ز اخلاص مجيب * هم ز اعداش بجان منتقمين
ديدهها را ز جمالش كحلى * سينهها هم به لقايش فرحين
جمع كن كار پراكندهء ما * به امام حق و برهان مبين
ظلم ظالم بگذشت از غايت * آتش افكند در اطراف زمين
روى غبرا ز گنه گشت سيه * جوّ خضراء ز عفونت چركين
كفر بگرفت همه دور زمان * شرك بگرفت همه روى زمين
بر فلك رفت ز مظلومان آه * تا ملك رفت ز مشتاق انين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 223
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٢٣