گاه گويند كه داد و كه ستد * نبود قصد اداشان آئين
گاه چيزى كه نباشد موجود * بفزايند زنان بر كابين
غرض آنست كه نتواند داد * غل بماند به گلوى مسكين
گاه از مهر ببخشد بعضى * چونكه رنجيده شود منكر دين
مهر بر ذمّه بماند تا فوت * وارثش غصب كند يا قاضين
چه كند مرد چو خواهد زوجى * آش در كاسه ندارد جُز اين
باطلان ليك چو غالب گشتند * شد مهين نيز به اوصاف كهين
زن كند مرد به تكليف اكثر * مىشود زود پشيمان و حزين
گر نسازند بهم وا ويلاه * هر دو سوزند الى يوم الدين
جنگ و غوغاست ميانشان پيوست * نار و لا عار بودشان آئين
فرقتى گر بتوان يقن الله * ليك بسته است حميّت ره اين
بهر تطليق و رفاهيت خود * اسب همّت نكند هرگز زين
عار دارد ز طلاقش خاتون * مرد بيچاره رهين كابين
كم دهد دست شروط اين كار * ليك بىشرط كنندش مفتين
بگذر از حرف زن و شوى و زواج * كه به پايان نرسد جُز به سنين
بشنو قصّه غسل و تطهير * كه چها سرزند از مبتدعين
آن يكى رفت سرازير در آب * تا سرش پيش بود از پائين
و آن يكى دست فراداشت در آب * اغتسل گوى الى فوت الحين
ناگهان دست چنان زد در آب * كز صدا جست ز جا ذو تمكين
و آن يكى باز وضو مىسازد * پيش يا پس كند او هر دو قرين
نشنيد اى وضوء انطف * يا حديثى كه بود بدعت اين
و آن يكى در رمضان نيت غسل * خواست باشد بدم صبح قرين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 214
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢١٤