تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
گاه گويند كه داد و كه ستد * نبود قصد اداشان آئين گاه چيزى كه نباشد موجود * بفزايند زنان بر كابين غرض آنست كه نتواند داد * غل بماند به گلوى مسكين گاه از مهر ببخشد بعضى * چونكه رنجيده شود منكر دين مهر بر ذمّه بماند تا فوت * وارثش غصب كند يا قاضين چه كند مرد چو خواهد زوجى * آش در كاسه ندارد جُز اين باطلان ليك چو غالب گشتند * شد مهين نيز به اوصاف كهين زن كند مرد به تكليف اكثر * مىشود زود پشيمان و حزين گر نسازند بهم وا ويلاه * هر دو سوزند الى يوم الدين جنگ و غوغاست ميانشان پيوست * نار و لا عار بودشان آئين فرقتى گر بتوان يقن الله * ليك بسته است حميّت ره اين بهر تطليق و رفاهيت خود * اسب همّت نكند هرگز زين عار دارد ز طلاقش خاتون * مرد بيچاره رهين كابين كم دهد دست شروط اين كار * ليك بىشرط كنندش مفتين بگذر از حرف زن و شوى و زواج * كه به پايان نرسد جُز به سنين بشنو قصّه غسل و تطهير * كه چها سرزند از مبتدعين آن يكى رفت سرازير در آب * تا سرش پيش بود از پائين و آن يكى دست فراداشت در آب * اغتسل گوى الى فوت الحين ناگهان دست چنان زد در آب * كز صدا جست ز جا ذو تمكين و آن يكى باز وضو مىسازد * پيش يا پس كند او هر دو قرين نشنيد اى وضوء انطف * يا حديثى كه بود بدعت اين و آن يكى در رمضان نيت غسل * خواست باشد بدم صبح قرين