تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
گر يتامى به گدائى افتند * هيچ پروا نكنند اين قاضين چون عرب كم بودش مايهء حج * نتواند كه كند حج به همين شهر ديگر رود و زر گيرد * تا كه با اين نكند حجّه قرين يك حج از بهر دو كس بگذارد * يا به مكه نرود با حاجين بو اليتامى چو بميرد ذو المال * شطر مالش بود از قاضى دين كفنى بهر خود ار تعبيه كرد * نتوان كرد در آنش تكفين ز آنكه بسته است در خانه به مهر * تا كه بايد زر حجّش تعيين نشنيده است سيصلون سعير * يا ز مفتيش رسيده است چنين هر كه يك مسئله از شرع آموخت * نزد جُهّال شد او مفتى دين گويد او مثل منى كو در دهر * در شرايع انا خير المُفتين زر بياريد و بگيريد از من * هرچه خواهيد ز فتوى در دين گويد او از متشابه بالظّن * باز قول متضاد ماضين گر نيابد ز كتب مىگويد * رجم بالغيب و گزاف و تخمين قاضى ار صرفه برد از فتواش * حكم فرمايد با صد تحسين ورنه از مفتى ديگر برسد * تا كند او به مذاقش شيرين فتوى ار اين و قضا گر آنست * وا ثبوراه بخوان باب از اين نيست از بهر خصومات ، كسى * كه دهد داد دل مظلومين مفتى نيست كه حكمى بكند * كه شود جمع دل مستفتين آن يكى قرض دهد مالى را * يا كند بيع متاعى تا حين نه كتابى ، نه وصيّت ، نه شهود * شرمش آيد طلبد آن يا اين هيچ يك ره ندهد اينكه اجل * ممكن است آنكه رسد قبل از حين نشنيدند تدانَيتم را * يا بود سست مر ايشان را دين