گر يتامى به گدائى افتند * هيچ پروا نكنند اين قاضين
چون عرب كم بودش مايهء حج * نتواند كه كند حج به همين
شهر ديگر رود و زر گيرد * تا كه با اين نكند حجّه قرين
يك حج از بهر دو كس بگذارد * يا به مكه نرود با حاجين
بو اليتامى چو بميرد ذو المال * شطر مالش بود از قاضى دين
كفنى بهر خود ار تعبيه كرد * نتوان كرد در آنش تكفين
ز آنكه بسته است در خانه به مهر * تا كه بايد زر حجّش تعيين
نشنيده است سيصلون سعير * يا ز مفتيش رسيده است چنين
هر كه يك مسئله از شرع آموخت * نزد جُهّال شد او مفتى دين
گويد او مثل منى كو در دهر * در شرايع انا خير المُفتين
زر بياريد و بگيريد از من * هرچه خواهيد ز فتوى در دين
گويد او از متشابه بالظّن * باز قول متضاد ماضين
گر نيابد ز كتب مىگويد * رجم بالغيب و گزاف و تخمين
قاضى ار صرفه برد از فتواش * حكم فرمايد با صد تحسين
ورنه از مفتى ديگر برسد * تا كند او به مذاقش شيرين
فتوى ار اين و قضا گر آنست * وا ثبوراه بخوان باب از اين
نيست از بهر خصومات ، كسى * كه دهد داد دل مظلومين
مفتى نيست كه حكمى بكند * كه شود جمع دل مستفتين
آن يكى قرض دهد مالى را * يا كند بيع متاعى تا حين
نه كتابى ، نه وصيّت ، نه شهود * شرمش آيد طلبد آن يا اين
هيچ يك ره ندهد اينكه اجل * ممكن است آنكه رسد قبل از حين
نشنيدند تدانَيتم را * يا بود سست مر ايشان را دين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 212
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢١٢