تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
تا غريم غر بىپروا را * ناگهان است اجل بر بالين وارث او در انكار زدند * تا كه ثلثى ببرد قاضى دين كه اجل سوى خودش آرد روى * كند انكار غريم بىدين بازش اين آش بود در كاسه * تا بود سفره قاضى رنگين هست نزديك به اين در تزويج * داشتن ننگ ز مرسومه دين زين خبر گر تو عيان مىخواهى * مجلس عقد نكاح آى و ببين ز اولياء نيست در آن خانه كسى * نه بنان است در آنجا نه بنين اولياء روى نهان مىدارند * ز اهل مجلس همه چون زن شرمين ننگ دارند ز تزويج بنات * شوم دارند ز تزويج بنين اجنبى عقد كند يا به فضول * يا به توكيل عرى از تبيين شرط دانند در ايجاب و قبول * تازى و ماضى و انشاء و قرين يك‌به‌يك را چو به وسواس افتد * هين بيا بهر تماشا و ببين تا چها موجب و قابل گويند * به عبارات وكالت تزئين نام زن گاه به آهسته برند * عار دارند ز تصريح درين نشنود اكثر حضّار اسمش * نفع اشهاد شود فوت بدين بهر تعين صداق از طرفين * گفتگوهاى سمج شد آئين ننگ دارند ز مهر سنّت * نزدشان عار بود كم كابين آنكه يك حبّه به دستش نرسد * كند او مهر فزون تا سبعين و آنكه بالقوه او نيست غنا * به اميدى نه گمانى نه يقين دخترى را كه نديده است به چشم * مىكند ز آنچه ندارد كابين وين بر گردن خود مىگيرد * مهر دنيا شده اكثر را دين گاه در خفيه سبك مهر كنند * بهر شهرت به علالا سنگين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 213 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى