تا غريم غر بىپروا را * ناگهان است اجل بر بالين
وارث او در انكار زدند * تا كه ثلثى ببرد قاضى دين
كه اجل سوى خودش آرد روى * كند انكار غريم بىدين
بازش اين آش بود در كاسه * تا بود سفره قاضى رنگين
هست نزديك به اين در تزويج * داشتن ننگ ز مرسومه دين
زين خبر گر تو عيان مىخواهى * مجلس عقد نكاح آى و ببين
ز اولياء نيست در آن خانه كسى * نه بنان است در آنجا نه بنين
اولياء روى نهان مىدارند * ز اهل مجلس همه چون زن شرمين
ننگ دارند ز تزويج بنات * شوم دارند ز تزويج بنين
اجنبى عقد كند يا به فضول * يا به توكيل عرى از تبيين
شرط دانند در ايجاب و قبول * تازى و ماضى و انشاء و قرين
يكبهيك را چو به وسواس افتد * هين بيا بهر تماشا و ببين
تا چها موجب و قابل گويند * به عبارات وكالت تزئين
نام زن گاه به آهسته برند * عار دارند ز تصريح درين
نشنود اكثر حضّار اسمش * نفع اشهاد شود فوت بدين
بهر تعين صداق از طرفين * گفتگوهاى سمج شد آئين
ننگ دارند ز مهر سنّت * نزدشان عار بود كم كابين
آنكه يك حبّه به دستش نرسد * كند او مهر فزون تا سبعين
و آنكه بالقوه او نيست غنا * به اميدى نه گمانى نه يقين
دخترى را كه نديده است به چشم * مىكند ز آنچه ندارد كابين
وين بر گردن خود مىگيرد * مهر دنيا شده اكثر را دين
گاه در خفيه سبك مهر كنند * بهر شهرت به علالا سنگين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 213
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢١٣