تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
صلح كردند به معتدّ به * پا نهادند خصام از سر اين ز آن قليلى بود آن فاسق را * باقيش را بسپارد به امين پس محيل و شُرطى حق السعى * بستانند جدا ز آن مسكين مدّعى گاه خرد شاهد زود * ميل قاضى بود ار بِئس معين گاه كتمان شهادات كنند * قاضى و خصم اگر خواهند اين مُهر قاضى نگذارد مالى * مُحتضر را نه غنى ، نه مسكين برندارد ز متاعى او دست * نكند حِصّه خود تا تعيين وارثان را كند احضار كه حج * بهر ميّت بخريد از حاجين قوم گويند بر او واجب نيست * اين قدر ، مال ندارد مسكين گويد او تا برسد مالش را * به كسى كو حيلش راست معين هرچه باشد ده و سى ارزش آن * كند او قيمت آن تا سبعين گويد او با عرب حجّه‌فروش * قل له انّ متاعك يكفين با عرب حصّه كند آنچه گرفت * نقدى ار هست بود از قاضين ماجرا رفت به شيخ الاسلام * كس فرستاد به وارث در حين نزد ما هست يكى حجّه‌فروش * كه كند بهتر و گيرد كم ازين فسخ كن عقدهء ذات الخسران * غبطه ميّت و طفل است درين از دمش وارث مسكين دانست * كه بجز حصّه نيابد تسكين كار بگذشته بهم نتوان زد * حصّه‌اى كرد به قرضش تعيين نايب صدر چو واقف شد گفت * غير ما را نرسد حكم درين هرچه كرديد همه باطل بود * تا شود حصّه او هم تعيين بودش دينى اگر وا ويلا * بگذارند قضايش قاضين سوخت از آتششان حق غريم * ماند بر ذمّه الى يوم الدين