تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
گاه گويد كه مخالف بود * آنگاه گويد نه موافق بود اين كى توان مذهب عارف دانست * خاصه از گفتهء او بعد از حين خاصه آنان كه مداراة كنند * خاصه در حين تقيّه پيشين خاصه آن را كه نباشد آگاه * از قماش سخن و علم يقين غرضش شهرت وصيت است از آن * ورنه او را چه ز نيك و بد اين لعن بيهوده به لاعن آيد * اين‌چنين آمده در شرع مبين بگذر از اين بشنو وصف قضات * گرچه آن وصف نخواهد تبيين نيست محتاج بيان اين معنى * شهر العامة رسم القاضين ليك مخصوص به بعض بلدان * آفتى چند بود در قاضين بشنو قصّه ، على ما يرُوى * صدقه عند صدور الرّاوين قاضيان راست شياطين الانس * شيطنت‌دارتر از جنيّين حيله‌هاى عجبش آموزند * تا كند با حيل خويش قرين فاسقى گاه برانگيزانند * كه بكن دعوى حق . . . . « 1 » گويد او نيست مرا بر كس حق * افترائى نتوانم ، بىكين گويد آن حيله‌گر ديو پناه * به فلان گو كه چرائى تو چنين خانه‌اى را كه ز اجدادم بود * ز چه روئى تو در آن صدرنشين يا گواه آر كه اين خانه ز تست * يا قسم مىخورم اين نيست چنين قاضى او را طلبد ، كاى مردك * خانه را تخليه كن وارسم اين يا كنم حبس ترا در زندان * تا كه اين واقعه يابد تبيين ديد بيچاره كه ذلّ در كار است * كرد اشارت عشره يا عشرين گفت قاضيش بهم صلح كنيد * صلح بهتر ز گواه و ز يمين
هامش
( 1 ) - ناخوانا