بگذر از صوفى و اوصاف صفاش * بشنو قصّه واعظ پس ازين
آن يكى موعظه گويد به عوام * مىكند عرض كلام رنگين
مىدهد طول سخن را بر قوم * شهوت گفتنش انگيزد اين
آورد حرف پريشان در هم * گاه ز آينده و گاه از ماضين
سامعان را ز ملال سخنش * خواب و خميازه كند از ساهين
عام بيچاره چسان ضبط كند * چون كند آن همه در سينه دفين
لاجرم هيچ نمىگيرد ياد * فوت گردد ثمر مقصد از اين
نشنيده است كه ما قلّ و دلّ * يا نشد خير كلامش آئين
گه حديث متشابه گويد * حيرتافزاى دل مستمعين
مثل تفصيل حديث رجعت * سرّ مكنون لدى المعصومين
خود نمىفهمد از آن تأويلى * چه بفهمند از آن حرف برين
حرف شايستهء مجلس بايد * موعظه نافع و گفتار مبين
سخن لايق حال همه كس * سخن نرم كن دل سنگين
خفته بيدار شود از معناش * دل آگاه بلرزد ز حنين
خودنمائى است غرض اكثر را * سامعان نيز گروهى غاوين
مجلس وعظ برُو تا بينى * نه مذكّر بسزا نه واعين
بگذر از واعظ و طول سُخنش * بشنو قصّه لعّان طعين
آن يكى لعن كند قومى را * از مشاهير كبار ماضين
كه از ايشان سخنان منقول است * كه هويداست از آن قوّت دين
در كتبشان ز فنون دانش * همه احياى قلوب واعين
معرفتشان ز سخن مىريزد * چون ز تسنيم جنان ماء معين
اين نفهميده لاعن ز آن كو * خبرش نيست ز اسرار مهين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 209
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٠٩