تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
بگذر از صوفى و اوصاف صفاش * بشنو قصّه واعظ پس ازين آن يكى موعظه گويد به عوام * مىكند عرض كلام رنگين مىدهد طول سخن را بر قوم * شهوت گفتنش انگيزد اين آورد حرف پريشان در هم * گاه ز آينده و گاه از ماضين سامعان را ز ملال سخنش * خواب و خميازه كند از ساهين عام بيچاره چسان ضبط كند * چون كند آن همه در سينه دفين لاجرم هيچ نمىگيرد ياد * فوت گردد ثمر مقصد از اين نشنيده است كه ما قلّ و دلّ * يا نشد خير كلامش آئين گه حديث متشابه گويد * حيرت‌افزاى دل مستمعين مثل تفصيل حديث رجعت * سرّ مكنون لدى المعصومين خود نمىفهمد از آن تأويلى * چه بفهمند از آن حرف برين حرف شايستهء مجلس بايد * موعظه نافع و گفتار مبين سخن لايق حال همه كس * سخن نرم كن دل سنگين خفته بيدار شود از معناش * دل آگاه بلرزد ز حنين خودنمائى است غرض اكثر را * سامعان نيز گروهى غاوين مجلس وعظ برُو تا بينى * نه مذكّر بسزا نه واعين بگذر از واعظ و طول سُخنش * بشنو قصّه لعّان طعين آن يكى لعن كند قومى را * از مشاهير كبار ماضين كه از ايشان سخنان منقول است * كه هويداست از آن قوّت دين در كتبشان ز فنون دانش * همه احياى قلوب واعين معرفت‌شان ز سخن مىريزد * چون ز تسنيم جنان ماء معين اين نفهميده لاعن ز آن كو * خبرش نيست ز اسرار مهين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 209 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى