فى الحقيقة بود استهزائى * شرع را واى برين مستهزين
روز دنيا چو به شام آيدشان * در لحد خفتن و بيدارى ازين
پس شود صبح قيامت دانند * كه پسين بوده نبوده پيشين
بگذار اين بشنو حرف دگر * بدعتى را كه بود قاصم دين
نام خود پير كند نادانى * تا كند كسب رياست در دين
خبرى گاه دهد رجم به غيب * كه كرامات فروشد به كهين
دور او جمع شوند ابله چند * دستش آن بوسد و پايش را اين
گه به جودى بر او آرد * آنگاه سؤرش به تبرّك برد اين
تا بياموزدشان وجد و سماع * تا كند ذكر خفيشان تلقين
اللّه اللّه بُلندى گويند * معنيى هيچ ندارند ازين
گاه فرياد برآرند كه هو * اثرش نگذرد از دوش كهين
گاه رقصند و گهى دست زنند * صيحه با ذكر بود گاه قرين
مىرود هوش گهى از تن آن * مىرود عقل گهى از سر اين
گه در آب افتد و گه سر شكند * خرقه گه تر شود و گه خونين
گه جراحت شود او را برو رو * رود از جا گه ازين پا و سرين
گه به روى پسرى افتد آن * گه به ريش پدرى چسبد اين
جنس آن پيشنماز است اين پير * هر دو مخلوق شدند از يك طين
ليك اين منكر آنست به جدّ * آن بود نيز به جدّ منكر اين
مقصد هر دو بود جلب قلوب * وين تزاحم فكند در دل كين
نيست مقصد ز عداوت بدعت * ز آنكه آن هر دو شريكند درين
حسد و كبر بلاى عجبى است * اين دو زد گردن ابليس لعين
پير با پير دگر نيز بد است * علّت دشمنيش نيست جُز اين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 208
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٠٨