تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
فى الحقيقة بود استهزائى * شرع را واى برين مستهزين روز دنيا چو به شام آيدشان * در لحد خفتن و بيدارى ازين پس شود صبح قيامت دانند * كه پسين بوده نبوده پيشين بگذار اين بشنو حرف دگر * بدعتى را كه بود قاصم دين نام خود پير كند نادانى * تا كند كسب رياست در دين خبرى گاه دهد رجم به غيب * كه كرامات فروشد به كهين دور او جمع شوند ابله چند * دستش آن بوسد و پايش را اين گه به جودى بر او آرد * آنگاه سؤرش به تبرّك برد اين تا بياموزدشان وجد و سماع * تا كند ذكر خفيشان تلقين اللّه اللّه بُلندى گويند * معنيى هيچ ندارند ازين گاه فرياد برآرند كه هو * اثرش نگذرد از دوش كهين گاه رقصند و گهى دست زنند * صيحه با ذكر بود گاه قرين مىرود هوش گهى از تن آن * مىرود عقل گهى از سر اين گه در آب افتد و گه سر شكند * خرقه گه تر شود و گه خونين گه جراحت شود او را برو رو * رود از جا گه ازين پا و سرين گه به روى پسرى افتد آن * گه به ريش پدرى چسبد اين جنس آن پيشنماز است اين پير * هر دو مخلوق شدند از يك طين ليك اين منكر آنست به جدّ * آن بود نيز به جدّ منكر اين مقصد هر دو بود جلب قلوب * وين تزاحم فكند در دل كين نيست مقصد ز عداوت بدعت * ز آنكه آن هر دو شريكند درين حسد و كبر بلاى عجبى است * اين دو زد گردن ابليس لعين پير با پير دگر نيز بد است * علّت دشمنيش نيست جُز اين