گه وصىّ غنيّى مىگردند * تا مريدان به كف آرند بدين
گاه از خمس و زكات و صدقات * گه عبادات ز بهر موصين
اوّل وقت به مسجد آيند * جمع گردند به يك جا يك جين
اين جدا قدوه شود قومى را * و آن جدا طايفهاى را پيشين
همه آواز بهماندازند * متداخل شود اصوات هجين
كند اين صوت نمايانتر از آن * خواهد آن صيت نمايانتر از اين
نشنيدند مگر و القوا فيه * باز قرآن بنخواندستند اين
هر يكى را به گمان كو اهل است * نيست آن ديگر شايسته اين
اين كند نفى عدالت از آن * آن كند نسبت هر فسق به اين
هر يكى راست مريدان و عوام * از رعاع و همجش بس تا بين
اين حميّت كند از جانب آن * آن تعصّب كشد از جانب اين
اين به آن شيخ و مريدش دشمن * آن ازين شيخ و مريدش پُركين
جمع تنها و به دلها شتّى * خوشنما ظاهر و باطن چركين
اندرون بُغض و حسد آكنده * وز برون ريش دراز و نمكين
قبح اين كار نمىفهمد هيچ * نه يك از قدوه نه از مأمومين
چشمشان حُبّ رياست بسته * تا شده هيچ مدان هيچ مبين
بهر آن گشت جماعت سنّت * كه شود الفت دلها آئين
اين جماعت ز جماعت سازند * سينهء سادهدلان را پُركين
نهى از تفرقه شد در قرآن * در احاديث مؤكّد شد اين
خاص نهى آمد ازين قسم عمل * منع يك جا دو امامت يك حين
بلكه هم از دو جماعت يك جا * كو پسين باشد و آن يك پيشين
شنوند اين سخنان ، باز كنند * در فرائض همه هم را تهجين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 207
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٠٧