تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
سرورى نيست از ايشان ايّان * ز آنكه خود نيست در ايشان آئين لا جرم ترك جماعت كرد آنك * خويشتن را شمرد قدوهء دين سنت و واجب دين داند ننگ * ننگ كردش بر دانا ننگين و آنكه آئين رياست داند * سود دنيا خرد از مايهء دين سعى در كسب مريدان دارد * تا كه گردد جلش از خر رنگين بر خودآئين جماعت بندد * جمعه را نيز فزايد آئين بهر تقبيل فراآرد دست * بس به تمكين قدم آرد به زمين بر تنش ثوب زياد از حاجت * بر سرش نيز عمامه سنگين جمعى از پيش و پسش راه طلب * طرّقوا قوم ، لخير الماشين اكثر قدوه رياست جويند * عذر تارك به حقيقت بود اين اذكياء شيوهء ايشان ديدند * دلشان سرد شد از قدوه دين قدوه شد خوار و امامت شد عار * ننگ شد نايبى سرور دين در پى جُستن عيب افتادند * بخصوص آنكه بود باطن بين بسته شد راه هدايت بر خلق * خويش را كرد نهان عالم دين مُشتبه شد بر نادان قدوه * كه كه اهل است و كه نااهل درين ترك كرد اكثر آداب و سُنن * شومى ره زدن رهزن دين ليك اصحاب خرد مىدانند * كه ، كه رهزن بود و كيست امين گه شود قومى ازيشان رسوا * بشنو قصّهء آن قوم غمين خويش را طايفه‌اى از جُهّال * كرده در امر فرائض پيشين نفسشان حُبّ رياست دارد * قدوه گردند كه باشند مهين حبّ دنيا به درونشان پنهان * صيت تقوى به علالا تا چين آب كفشان به تبرّك گيرند * وز ته پاى به استشفاء طين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 206 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى