ترك كرد اكثر آداب و سُنن * شدش انكار شرايع آئين
خاصه جمعيت اوقات نماز * جمعهاى را كه بود معظم دين
ز آنكه علمش نه براى دين است * بلكه اكثر نبود دانش دين
عامه چون اهل كتابش ديدند * شد گمانشان كه بود دانا اين
تابع شيوهء او گر ديدند * دين بدادند بدان ديو لعين
سنن و جمعه برافتاد از دهر * فرض بدعت شده و بازى دين
خاصه كردند جمع را انكار * عامه بستند بقر را آئين
اين سنن را به بداء كرده بدل * آن به انكار سنن زد ره دين
جُز قليلى كه ز اهل دينند * علمشان دين و عملشان ز يقين
عمل صالحشان بهر خداست * علم شايستهشان قوّت دين
در رواج سنن و فرض به جدّ * جمعه شانست و جماعت آئين
طعنهء منكرشان ، ره نزند * عرض خود كرده فداى ره دين
مىنترسند ز لوم لائم * از نظرشان نرود يوم الدين
ليك بسيار كماند اين فرقه * ره بديشان نبرد جُز اهلين
ز اهل انكار بسى مىدانند * قدر جمعيت جمعه به يقين
ننگ دارند كه تابع باشند * يا كه باشند بر عامه كهين
در حق قدوه معايب جويند * تا كه پيرو نشوندش در دين
عصمت از قدوه توقع دارند * گرچه دانند خلافش به يقين
حسن ظاهر نبود گر كافى * بسته گردد به حقيقت ره دين
اين بهانه است مريض النفسند * مرضا دام الى يوم الدين
گرچه عذرى به تكلف گويند * حسد و كبر بود باعث اين
پيروى را نپسندند به خود * نفس سركش نتواند ديد اين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 205
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٠٥