وين نويسد كتبى در حكمت * خاصه تا بشمردش ز اهليين
فرق بهرج نشناسد ز سره * فيصل غث نتواند ز سمين
گاه تركى كه نگويد جُز لحن * نگرفته عربيت تلقين
جُز به تصنيف فرونارد سر * كند اعجوبه به تازى تدوين
نيست راضى كه بخواند فقهى * درس معقول نخواهد تلقين
هر كه ده درس ز علمى آموخت * اهل تصنيف شد و ذو تدوين
از مقالات پريشان خودش * بهم آورد سخنهاى هجين
يا سخنهاى اكابر را برد * كرد بعضى رد و بعضى تحسين
حرقه خويش در آن ميزان ساخت * شدش آن اصل عقايد در دين
هرچه در خامهاش آمد بنوشت * پس بر او بست به جدّ عقد يقين
اكثرش تخطئه اهل خرد * كه به عقل و به عيان بوده متين
از اساطين علوم و كبراء * علما و حكما رهبر دين
راه پيموده و ره بنموده * عظم الله اجور الهادين
نيست بر ما بجز از فهميدن * آنچه را يافته ز ايشان تدوين
گر بفهميم ز هى دانا ما * ورنه باشيم ز انصاف غمين
اين مخطّى زبُله پندارد * كه فزونست از ايشان در دين
بگذرد گر ز تصانيف اولى است * استفاده بودش بهتر ازين
آنكه ز ايشان خرد آن دانش و فضل * دين ز دنيا نشناسد مسكين
علم از جهل نداند نادان * نكند فرق سبك از سنگين
اين بود باعث ويرانى دهر * زين خراب است همه روى زمين
طالب علم چو خردى طى كرد * منسلخ گشت بكلّى از دين
ديدهاش حُبّ رياست دربست * جبروت و حسدش زد ره دين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 204
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٠٤