تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
نشنود هم اگرش گويد پند * نيست هم صرفه استاد درين او هم از بهر رواج دنياش * خواهد از عام گروهى رنگين كه كذا اين كند و آموزد * علم لا ينفع از آن آفت دين گاه وقفى كه بود مصرف آن * جاى ديگر بودش آخذ دين گاه از جهل و گه از فسق كند * مثل اين كار بسى استادين در ميان فضلا هست بسى * فرض و سنّت نشناسد در دين تا به طالب چه رسد يا جاهل * نتوان گفت و ليكن به كس اين جمع در مدرسه‌ها قومى چند * بهر آب و علف مفت زمين لقب خويش كند طالب علم * هر كه تن‌پروريش شد آئين هست در كسب معيشت كاهل * مال و جاهى طلبد از ره ( فين ) ؟ حجرهء مدرسه‌اى تعين كرد * واليش كرد مر او را تمكين نه بود قابل فنى از علم * نه بود لايق درس و تلقين واليان را به گمان كو اهل است * نيستند اهل بصيرت والين اكثر آن است كه عامى ماند * آنكه او را نبود شر در طين و آنكه در طين بودش شيطنتى * عاقبت مىشود او آفت دين دشمن جان و دل دانايان * هادم هيكل ارباب يقين جنس اين طايفه بودند آنانك * سعيشان ريخت دم معصومين بصرى و ثورى و عمرو بن عبيد * آن لعين دگر از كوفيين اين زمان نيز چنانها هستند * زين سبب گشت نهان سرور دين تا ظهورى نكند آگاهى * ماند آن شر كه در ايشانست دفين آن يكى جمع احاديث كند * تا فريبد دل جهّال بدين نه ز تأويل خبر دارد هيچ * نه تواند خبرى را تبيين