نشنود هم اگرش گويد پند * نيست هم صرفه استاد درين
او هم از بهر رواج دنياش * خواهد از عام گروهى رنگين
كه كذا اين كند و آموزد * علم لا ينفع از آن آفت دين
گاه وقفى كه بود مصرف آن * جاى ديگر بودش آخذ دين
گاه از جهل و گه از فسق كند * مثل اين كار بسى استادين
در ميان فضلا هست بسى * فرض و سنّت نشناسد در دين
تا به طالب چه رسد يا جاهل * نتوان گفت و ليكن به كس اين
جمع در مدرسهها قومى چند * بهر آب و علف مفت زمين
لقب خويش كند طالب علم * هر كه تنپروريش شد آئين
هست در كسب معيشت كاهل * مال و جاهى طلبد از ره ( فين ) ؟
حجرهء مدرسهاى تعين كرد * واليش كرد مر او را تمكين
نه بود قابل فنى از علم * نه بود لايق درس و تلقين
واليان را به گمان كو اهل است * نيستند اهل بصيرت والين
اكثر آن است كه عامى ماند * آنكه او را نبود شر در طين
و آنكه در طين بودش شيطنتى * عاقبت مىشود او آفت دين
دشمن جان و دل دانايان * هادم هيكل ارباب يقين
جنس اين طايفه بودند آنانك * سعيشان ريخت دم معصومين
بصرى و ثورى و عمرو بن عبيد * آن لعين دگر از كوفيين
اين زمان نيز چنانها هستند * زين سبب گشت نهان سرور دين
تا ظهورى نكند آگاهى * ماند آن شر كه در ايشانست دفين
آن يكى جمع احاديث كند * تا فريبد دل جهّال بدين
نه ز تأويل خبر دارد هيچ * نه تواند خبرى را تبيين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 203
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٠٣