چه شفا و چه اشارات و نجات ؟ * هرجومرج است رسوم ره دين
آنكه استاد بود هيچ مدان * و آنكه شاگرد بود ، هيچ مبين
هيچ يك را نبود ، قصد صحيح * نيّت خير ، نه آن را و نه اين
بهر دنيا به تعلّم ، كوشند * جاه و زر ، مقصدشانست نه دين
خويش را عام نمايد از خاصّ * تا به مجلس بود و صدرنشين
فقه ناخوانده فقيهش نام است * هيچ ناخوانده بود قاضى دين
از لغت هيچ مدان درس حديث * گويد و معنى قرآن مبين
از معانى نشنيدست و بيان * مىكند آيت قرآن تبيين
نحو ناخوانده محدّث شده آن * صرف ناديده مفسّر شده اين
خُفيه شرح دگرى پيش نهاد * تا كه بر درس بود شرح ، معين
هرچه فهميد به خود نسبت داد * مىكند آنچه نفهمد تهجين
پس به شارح كند آن را نسبت * تا بگويند كه افضل بود اين
گرش آن شرح نباشد كافى * شرح وافى به كف آرد مسكين
اين خيانت چو كند با استاد * نشود تا به ابد خير قرين
نيست هر طالب علمى اهلش * اهل هر كار شناسد اهلين
اكثر جزوكشان مىباشند * بهر اوقاف مدارس ساعين
نتوان يافت در ايشان يك كس * اهل آبادى دنيا يا دين
حرفهاى ليك توانند آموخت * « تا كه در شدت نباشد نه رهين » « 1 »
تنبليشان نگذارد كه كنند * كار شايسته دنيا با دين
هيچ استاد نگويد به يكى * كه برو هيمه بكش يا سرگين
هركسى را ز براى كارى * آوريدند و به آنست قمين
هامش
( 1 ) - عينا بازنويسى شد و مصراع مغشوش .