عُمدهء شرع اگر فوت شود * يك سر موى نگردند حزين
عامه خود هيچ نفهمند ادب * نبودشان خبر از شرع مبين
خاصه دانند كه حادث نه نكوست * ادب شرع متين است و رزين
نتوانند كه تبديل كنند * اين ازو ترسد و او ترسد ازين
تا كه خو كرده به عادت با آن * صعبش آيد كه كند خو با اين
اهل علم اكثر ازين طايفهاند * ادب شرع ندارند آئين
چند بيتى بشنو ز ايشان نيز * تا بدانى كه ز چه گشتند چنين
مبتدى چون به تعلّم آيد * خود كند درس كتابى تعيين
هيچ استاد نگويد با او * كه نباشد ره شاگردى اين
ز آنكه تكميل نخواهد او را * بهر ورزش كند او را تلقين
يا شود تا به فضيلت مشهور * يا ز اوقاف كنندش تعين
او خودش نيست درين علم استاد * تا بداند به چه درسى است قمين « 1 »
آن يكى درس شفا مىگويد * يا اشارات كند او تلقين
از شفا عافيت خويش نديد * وز اشارات نشد خود ره بين
چه ازو كسب كند تلميذى * كه نه شايسته آن است و نه اين
گيرد او درس اشارات و شفا * دو نفهميده به عمياء تلقين
چه بفهمد ز شفا ، بيچاره ؟ * يا اشارات ، چه فهمد مسكين ؟
از اشارات به حق ، فهم شود * گر شفا يابد ازين رنج دفين
گم شدش روز اشارات و شفا * مرض افزود و دوا شد غِسلين
از اشارات و شفا راه نجات * نتوان يافت ، ولى هست معين
آن ذكّى را كه بود قابل آن * يا شود حل كه شد ، آن را به يقين
هامش
( 1 ) - قمين - ارتقاء ، سزاوار