كند اين را به خلافى ، آن عيب * كه نه عيب است و نه هست آن در دين
كند او را به خصالى ، آن مدح * نه در او هست و نه دارد تحسين
آن يكى از نسبش مىلافد * از هُنر نيست ورا غير همين
پسر از دست پدر ، خونين دل * پدر از ناخلف خود غمگين
حاليا در غم و اندوه ، همه * تا چه پيش آيدشان ، روز پسين
از جهان امن و امانت برخاست « 1 » * نه امان ماند به عالم ، نه امين
كذب بگرفت همه دور زمان * صدق ، معدوم شد از روى زمين
وعدهاى را كه بود عازم خلف * مؤمنى را به وفا ، كرده رهين
خويش را دوست نمايد در رو * در عقب دشمن جان ، بئس قرين
گويدش كار ترا بنده كند * حين گفتن نبود در دلش اين
روبرو دست بدارد به دعا * در خفا مىكند از دل نفرين
از بُرون نيست بجز رسم نفاق * در درون نيست مگر ريشهء كين
زىّ خود كرده ضلال اكثر * جمله را گشته ، تشبّه آئين
« در بر ترك لباس صلحاء » « 2 » * « در پوتات لباس چندين »
زيركانند همه در دنيا * ابلهانند چو پيش آيد دين
آنكه فهميده گمانش دارى * از ضلالت بودش جا سجّين
ور نفهميدهء مغرور مپرس * كه چه در دل گذراند مسكين
همه محتاج هم از بىخردى * ز آنكه در قيد فضولند رهين
به اذاى ادب شرع و سُنن * بدعتى چند نهادند آئين
يك سر موى اگر كج كردد * نگذرد نى ز كهين و ز مهين
بگشايند زبان در طعنش * پوستينش بدرند از تهجين
هامش
( 1 ) - ن . علامه : برخواست .
( 2 ) - بيت ناخواناست .