قصيده موسوم به دهرآشوب « 480 بيت » منقول از نسخه محمد على صالح مورخ 1099 ملكى علامه
پُر شد از جور و ستم روى زمين * به فلك رفت ز مظلوم انين
اين كشيده است بر او تيغ جفا * او ز جُورش زده بر ابرو چين
اين به فرياد كه مالم بُرد آن * آن به افغان ، تو غنى من مسكين
اين به فرياد كه آنست چنان * آن زند داد كه اين است چنين
بهر او تير نهاد اين به كمان * او نشست از پى قتلش به كمين
دل زيد است ز خالد بريان * جان عمرو از ستم هر دو غمين
بهر يك حبّه ز مالش كه برد * صد بلا بر سرش آرد از كين
نيست راضى كه كند مالش ردّ * نيست خواهد شود از روى زمين
زن خيانت كند از خانهء شوى * كه مرا هست به نزدش كابين
هم مخونند همه ، هم خائن * اين از او مىبرد و او از اين
قصر بر جارّ كند اشراف آن * جارّ با شكوه كند با غير اين
دادنى را سبك و كاست دهند * اخذ خواهند كه باشد سنگين
ويل تطفيف نخواندند مگر * ز اوّل سوره ، انى فى سجّين
زيد با عمرو ستاده است به جنگ * عمرو افروخته ، زو آتش كين
همه درد دل « بىدردانند » « 1 » * يك دگر را ز كهين تا به مهين
همه اندر حق هم ، بئس العون * همه بر باطل هم نعم معين
اين برد « در حق او » « 2 » بئس الظّن * او بود در دل اين بئس قرين
هامش
( 1 ) - نسخه علامه : بيدد مانند استنباطا درست شد
( 2 ) - ن . علامه : اين برد حق او ، استنباطا درست شد .