خادمى چون نگه تواند داشت * سفره يا بهر ميهمان آراست
چون كند ميهمانى ز ايشان * ميهمانش بوند درويشان
آنكه اصلاح مال نتواند * مال او را برند و او داند
نتواند گرفت آن را پس * جز به امداد حاكمان و عسس
بگذرد او ز مال دانسته * نكند شرح حال دانسته
ز آنكه داند كه عصر گرگانست * نه ره گوسفند و ميزان است
شرح اين را بخوان تو در وافى * يا بجويش ز روضهء كافى
از اعاجيب روزگار توان * يافت كامد زمانهء گرگان
حجّتى گر بيايدت بيضا * بنگر در امانت امنا
گر امينى وكيل خرج كنى * يا كه در خادمانش درج كنى
دزديش را بيا تماشا كن * كلّما شئت را كما شاء كن
ده خروسى و جل حساب كند * باز تكرار در كتاب كند
و آنكه در بيع حاصلت كوشد * نيم آنت دهد كه بفروشد
و آنكه مالت نگاه مىدارد * خويشتن را شريك پندارد
هر كه ظالم نيست و مظلومست * از زن و خادم اينت معلوم است
شكر مىكن كه نيستى ظالم * ظلم را بگذران و شو حالم
چون جواب سؤال شد معلوم * شد بران هم زياده زان مفهوم
بس كند فيض از كلام و حديث * حق نگهداردش ز خبث خبيث
گفته شد حرفهاى بد مفهوم * حمل بر خسّتى شود موهوم
آنكه را در سريرتش عيبى است * در دلش از پاكطينتان ريبى است
و آنكه پاك است طينتش از عيب * در دل از عيبناك نبود ريب
سخن ضيف يافت چون انجام * ختم شد و السلام و الاكرام
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 198
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٩٨