تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
كى توان خورد لقمه‌اى بحضور * لقمه باشد گرسنه را منظور بر من ار واردى نزول كند * بايدش نزل من قبول كند هرچه باشد و هر كه باشد ضيف * در شتا آيد او و گر در صيف ز آنكه در طور خويش معذورم * و ز رسوم معاشرت دورم پيش ازينم گريز گاهى بود * از كسان قمصرم پناهى بود قمصر از شهر حاليا بتر است * معبر خلق و مورد خطرست ميهمانى به ناگهان آيد * نيست آنچ آن عزيز را شايد ما حضر غايب است در قمصر * نقل بايد بر استر و بر خر فاضل از قسط خود نمىدارند * قدر حاجات خويش مىكارند مردم شهر را نه نان به ادام * نان آنجا فطير باشد و خام كاه و جو هم به عسر نتوان داشت * جز كسى را كه خود تواند كاشت گندم و جو به شهر مىكارند * تا پياز و نمك ز شهر آرند آب و هيزم كه منبعش آنجاست * يخ و جمره ز شهر بايد خواست خر كى بايد و دو خربنده * تا نباشى ز ضيف شرمنده آن يكى با خرت به شهر رود * وين هميشه ملازم تو بود ستمى هم ببايدت كردن * تا كه خادم نهد ترا گردن نه همين ظلم ضرب و بم باشد ؟ * جبر و دشنام هم ستم باشد آنكه قليون و قهوه مىنوشد * زر و سيم و حرير مىپوشد هرچه در شهر و ده تواند بود * همه در سفره‌اش بيايد زود خادم و چارواش هم بسيار * چند قليون ببايد و تيمار ميزبان چنين عزيز ديار * بايدش هفت ، هشت خدمتكار آنكه از دست او ستم نايد * لب به دشنام هم نيالايد
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 197 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى