كى توان خورد لقمهاى بحضور * لقمه باشد گرسنه را منظور
بر من ار واردى نزول كند * بايدش نزل من قبول كند
هرچه باشد و هر كه باشد ضيف * در شتا آيد او و گر در صيف
ز آنكه در طور خويش معذورم * و ز رسوم معاشرت دورم
پيش ازينم گريز گاهى بود * از كسان قمصرم پناهى بود
قمصر از شهر حاليا بتر است * معبر خلق و مورد خطرست
ميهمانى به ناگهان آيد * نيست آنچ آن عزيز را شايد
ما حضر غايب است در قمصر * نقل بايد بر استر و بر خر
فاضل از قسط خود نمىدارند * قدر حاجات خويش مىكارند
مردم شهر را نه نان به ادام * نان آنجا فطير باشد و خام
كاه و جو هم به عسر نتوان داشت * جز كسى را كه خود تواند كاشت
گندم و جو به شهر مىكارند * تا پياز و نمك ز شهر آرند
آب و هيزم كه منبعش آنجاست * يخ و جمره ز شهر بايد خواست
خر كى بايد و دو خربنده * تا نباشى ز ضيف شرمنده
آن يكى با خرت به شهر رود * وين هميشه ملازم تو بود
ستمى هم ببايدت كردن * تا كه خادم نهد ترا گردن
نه همين ظلم ضرب و بم باشد ؟ * جبر و دشنام هم ستم باشد
آنكه قليون و قهوه مىنوشد * زر و سيم و حرير مىپوشد
هرچه در شهر و ده تواند بود * همه در سفرهاش بيايد زود
خادم و چارواش هم بسيار * چند قليون ببايد و تيمار
ميزبان چنين عزيز ديار * بايدش هفت ، هشت خدمتكار
آنكه از دست او ستم نايد * لب به دشنام هم نيالايد
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 197
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٩٧