سخن پوچ و حرف بيهوده * خاطر از ذكر و فكر آسوده
گاه ، اكل است و شرب و گاهى خواب * گه تصرف در آتش و در آب
دمبهدم قهوه بايد و قليون * لحظهلحظه مغيّر و افيون
يطعمون الطّعام ، طعم اثيم * يشربون الشراب ، شرب الهيم
شد خواطر غريق در شهوات * چه بفهمند از حديث و روات ؟
كى درين حال رو دهد صحبت * در خواطر كجاست جمعيت
همه در فكر خدمت شكمند * يا كه در ذكر خدمت شكمند
كى خدا را توان به ياد آورد * كى غم روز حشر بتوان خورد
چشمشان اشك را كجا شايد * يا ز لبشان حديث حق آيد
گر كسى حرفى از خدا گويد * عقل كل بر ملالشان مؤيد
حرفشان نيست جز پراگنده * مجلس از دود شيشه آكنده
مجملا آنكه تنپرستانند * از شراب غرور مستانند
تنپرستيست عادت ايشان * حب شهوت سعادت ايشان
هرچه عادت شود بكردن آن * قبح آن گشته از نظر پنهان
اف برين اجتماع و مهمانى * تف برين انتفاع جسمانى
زين سبب ميهمان نمىباشم * مترفان هم نمىخورند آشم
خشك مغزم دماغ دودم نيست * حوصلهء كثرت ورودم نيست
ميهمان منند درويشان * اهل ايمان و دين و دلريشان
ضيف هركس نظير او بايد * شبه هركس عشير او شايد
من كه اصلاح جان بود كارم * تاب تنپروران چهسان آرم
آنكه چندين نفر به پا دارد * روبرو بهر عيش وادارد
وقت سفره همه نظر دارند * ايستاده كه لقمه بشمارند
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 196
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٩٦