تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
ليك ضيفى كه يار مدعوّ است * قَدَرش از فضول مرجوّ است گر غريبى به شهرى آيد پيش * فرض شد تا سه روز مهمانيش روز چارم ببايدش رحلت * مگرش ميزبان كند دعوت آن ضيافت كه عرف شد امروز * بدعتى منكريست ايمان سوز جمعشان جمع خالى از تقوى * ظاهرى جمع و باطنى شتّى روز را بانفاق بگذارند * همه از يكدگر در آزارند ضيف را نيست خواهش صحبت * ميزبان را غرض بود شهرت نبود آن ضيافتى شرعى * خاطر ميزبان بود مرعى در حديث ولايم آمد حصر * كرد بر پنج و بر چهارش قصر عرس و مولود و ختنه است و سرا * چون خرد يا كند به تازه بنا پنجمين چون ز مكّه مىآيد * قول ديگر به هر سفر بايد ميهمانيست سنّت نيكو * مىشود ز ان موانستها خو باعث الفت است و پيوستن * دافع بغضتست و بگسستن در ضيافت بود ظرافتها * و ز ظريفان سزد ضيافتها دل شكفتن در اختلاط شود * همدمى باعث نشاط بود ميهمان روزى آورد همره * ميزبان پاك مىشود ز گنه ليك در عصر ما شروطش نيست * بىتكلّف ندارد امكان زيست همه كس نفس حاجتست امروز * در همه كار دم‌به‌دم شب و روز همه حاجاتشان ز بهر تنست * جان منكوسشان « 1 » ز شهر تنست پاى تا سر ، تنان بىجانند * بهر ماكول فاضل انبانند روز تا شب دهانشان جنبد * مگر آن دم كه خوابشان گيرد
هامش
( 1 ) - منكوس به معنى ( معكوس و معلق و وارونه ) .