تا بروبد دل مرا ز غبار * تا بدارد تن مرا بر كار
تا ستاند مرا ز من نفسى * تا كه از نور او برم قبسى
خدمتش را بجان مريد شوم * از دم صحبتش سعيد شوم
تا اعانت كند مرا در دين * بس كنم تا ازين انين و حنين
مثنوى « شروط الضيافة و موانعها » منقول از نسخهء حجة الاسلام رضوان مآب علّامه فيضى
مىكنم حمد ايزد متعال * كه نمودم ره جواب و سؤال
گفت يارى ، بگو ، اگر دانى * لم و كيف و شروط مهمانى
آنچه زو آمده است در اخبار * يا بيان كردهاند ، در آثار
گفتمش ضيف بر دو قسم بود * آشنائى است يا غريب بلد
آشنا دوستى كه مدعوّ است * آن غريب آنكه غير مرجوّ است
ناگهان آيد و شود نازل * بسته بر ميزبان و خلقش دل
لم دعوت مزيد انس بُود * تا محبّت بدان زياد شود
يا كه حرف از خداى گفته شود * دُر دلها به ذكر سُفته شود
يا حديث لطيف پيغمبر * سخن اهل بيت آن سرور
لم ثانى رعايت ياريست * يا كه محتاج را مددكاريست
آنكه باعث بر آن مؤانست است * شرط آن اولا مجانست است
جنس بايد بجنس بنشيند * تا كه از صحبتش ثمر چيند
جنس با غير جنس يار شود * هر يكى بر قرينش بار شود