آتش شهوتت شود خاموش * ديگهاى غضب فتد از جوش
شمعى از نور جان برافروزى * ماتم خويش گيرى و سوزى
اى برادر ره فضول مرو * جز ره راست خمول مرو
خانه بنشين و در قناعت كوش * روى در حق كن و به طاعت كوش
من كه خواهم به خانه بنشينم * نكند اشتهار تمكينم
تو كه خود اختيار خوددارى * جهد كن توشهاى بدست آرى
زين شكمخوارگان كنارى گير * ز اهل ايمان و عقل يارى گير
عالمى را اگر بدست آرى * صحبتش را ز دست نگذارى
بگذر از رسم احمقان ديار * تا كه حاجت نباشدت بسيار
آنكه عيش ترا شمارد كم * تا توانى ز قرب او كن رم
آنكه طور ترا شمرد حقير * بئس مولاى تست و بئس عشير
آنكه اندوخت سيم و زر شب و روز * وارثش گفت من خورم تو بسوز
نيست آسايش خور و خوابش * خالى است از حضور محرابش
بهر آسايشست آن طلبش * غافل است از فزودن تعبش
غرق شد در مشقّت معلوم * بهر دفع مشقّت موهوم
اى خدا رحم كن بر آن بنده * تا نگردد ز خويش شرمنده
تا كند اكتفا به رزق كفاف * از كدورت شود معاشش صاف
فيض بس كن ز پند بيهوده * تا شوند اهل سمع آسوده
چون مرا از منست حزن و ملال * شكوهء من ز غير نيست حلال
چشم دارم مرا حلال كند * آنكه از شكوهام ملال كند
بيشتر شكوهام ز خويش بود * دلم از جور خويش ريش بود
حق تعالى مگر دهد توفيق * كه دچارم شود رفيق شفيق
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 192
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٩٢