راست گفت او كه رسم ديوانست * ديو در فرس نام شيطانست
چون ز اسلام و دين بريد اميد * رسم ديوان گرفت و آراميد
كه به او كى كجا تواند گفت * كس ز ظلم تو مىنيارد خفت
واى بر ظالمان به روز جزا * مالك نار گويد اينت سزا
نه شرابست و نان كه مىنوشى * نه حريرست و زر كه مىپوشى
آن طعام و شراب غسلين است * خون ريش دل مساكين است
آن زر و آن حرير قطرانست * دستباف يتيم بىنانست
هر گناهى كه با خدا باشد * صاحبش عفو را سزا باشد
وانكه با خلق مىكنى ز ستم * هست موقوف عفو خصمت هم
كى كند عفو آن به روز جزا * هست مُحتاج ذرهاى آنجا
ظالم ار خير كرده باشد ازو * منتقل مىشود به دشمن او
حسناتش گرفت چون مرخصم * كندش بار عدل حق بر خصم
هر گناهى كه كرده آن مظلوم * همه بر ظالم آورند هجوم
كند آن را به دوش ظالم بار * بايدش ز آنكه حاصل او زار
پس خلاصى نيابد از هر غم * تا بيابد جزاى عدل ستم
واى بر آنكه ظلم او شد عام * بر سر او چه آورند خصام
گويد آن يك كه مال من خوردى * ديگرى آنكه عرض من بردى
ديگرى گويدش كه تو روزى * كرديم هرزه سبّ دلسوزى
ديگرى گويد اى سعيد ابد * نوكرت تازيانه بر من زد
از تو خواهم تلافى آن كرد * آلتى بود در كفت اى مرد
ظالم آن روز واى واى كند * تا به قعر جحيم جاى كند
در حقوق كسان شفاعت نيست * از شفاعت در آن بضاعت نيست
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 190
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٩٠