تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
گه عزيزى به بنده فرمايد * خدمتى كن به كار او نايد نتوان آمدن ز عهده برون * تا نگردد دل حزين پرخون گه كتابى طلب كند خامى * كه نفهمد از آن بجز نامى بهر صندوق مىنويساند * تا بگويند اينكه مىخواند گه نزاكت مآب خوش‌لهجه * نغز و موزون و صاحب بهجه پاى تا سر حرير و زر چو زنان * سخن از زهد گويد و عرفان گاه صوفى لباسِ تركىگو * جويد اسرار علم موى بمو حرف معقول مىنيارد گفت * درّ مفهوم مىنيارد سفت حرف از وحدت وجود زند * مغز در كله‌ام بدود زند « 1 » من بيچارهء اصم چكنم * سخنش گر بنشنوم چكنم سخنش گر بنشنوم چه كنم * من بيچارهء اصم چه كنم اترك الترك زين سبب گفتند * يا . . . كشد دُرى سفتند قلچماقى كه آيد از اردو * زهر در آستين و خنده به رو فاتحه خواند و دعا از من * جويد امداد بر جفا از من به كمر بسته تيغ و تير و كمان * تا به زور آب گيرد از پى نان خامكى گه به اختلاط آيد * از در بهجت و نشاط آيد شورشى از ستم فكنده به شهر * گيرد از هر ضعيف و مسكين بهر حبسشان مىكند به تنگ آيند * يا ز خفّت به عار و ننگ آيند بدهند آنچه خواهد او زيشان * تا رهند از عقوبت ذى شان به ستم مال مىبُرد ز كسان * گويد اين است قاعده ديوان
هامش
( 1 ) - در حاشيه ضرب المثل تازى چنين اترك الترك ما تركوك فانّهم ان احبّوك اكلوك و ان ابغضوك قتلوك .