بر تو احكام شرع شد پنهان * شرع را شد مخالفت آسان
مىروم گر دلى كنم خالى * ترسم اندر بيان شوم غالى
تنپرستى كه او سواد آموخت * دين خود را به ننگ و عار فروخت
شد بجد دشمن شعاير دين * متعافى شد از سراير دين
عيب در راعيان دين جويد * عثرت ساعيان دين پويد
عاميان را ز دين كند گمراه * تا كه شان با خود افكند در چاه
جهل كردست علم و دانش نام * تا كه گولان درافكند در دام
از هواى خودش الهى ساخت * خويشتن را به بندگيش نواخت
شد فرو در بلابل شهوات * چشم بست از غوايل شهوات
مىنترسد ز سوء عاقبتش * واى بر روزگار آخرتش
ناقصى روى در افاده كند * سخنى را كه گفت اعاده كند
غرضش چيست ؟ عرض دانائى * هستش اندر سخن توانائى
با به از خود چو مجتمع گردد * مىتواند كه منتفع گردد
مىكند سعى منتفع نشود * يا كند سعى مجتمع نشود
در دلش حبّ جاه مىرويد * حبّ جاهش گناه مىرويد
حق تعالى نگاه دارد از اين * بنده را در پناه دارد از اين
هر دو هفته بيايد از شهرى * يار شيريننماى پرزهرى
بر بيچارهاى نزول كند * تا رسد خوض در فضول كند
سمت اهل علم مىدارد * از دمش برف جهل مىبارد
در نمود اهل علم و هيچ مدان * جاهلى در لباس دانايان
دعوى دين و علم و بىبهره * نيست كس را خلاف او زهره
كافيه نيست بهر او كافى * دم زند از شفا و از وافى
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 187
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٨٧