تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
بر تو احكام شرع شد پنهان * شرع را شد مخالفت آسان مىروم گر دلى كنم خالى * ترسم اندر بيان شوم غالى تن‌پرستى كه او سواد آموخت * دين خود را به ننگ و عار فروخت شد بجد دشمن شعاير دين * متعافى شد از سراير دين عيب در راعيان دين جويد * عثرت ساعيان دين پويد عاميان را ز دين كند گمراه * تا كه شان با خود افكند در چاه جهل كردست علم و دانش نام * تا كه گولان درافكند در دام از هواى خودش الهى ساخت * خويشتن را به بندگيش نواخت شد فرو در بلابل شهوات * چشم بست از غوايل شهوات مىنترسد ز سوء عاقبتش * واى بر روزگار آخرتش ناقصى روى در افاده كند * سخنى را كه گفت اعاده كند غرضش چيست ؟ عرض دانائى * هستش اندر سخن توانائى با به از خود چو مجتمع گردد * مىتواند كه منتفع گردد مىكند سعى منتفع نشود * يا كند سعى مجتمع نشود در دلش حبّ جاه مىرويد * حبّ جاهش گناه مىرويد حق تعالى نگاه دارد از اين * بنده را در پناه دارد از اين هر دو هفته بيايد از شهرى * يار شيرين‌نماى پرزهرى بر بيچاره‌اى نزول كند * تا رسد خوض در فضول كند سمت اهل علم مىدارد * از دمش برف جهل مىبارد در نمود اهل علم و هيچ مدان * جاهلى در لباس دانايان دعوى دين و علم و بىبهره * نيست كس را خلاف او زهره كافيه نيست بهر او كافى * دم زند از شفا و از وافى
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 187 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى