تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
مدرسه چند ساختند ملوك * بهر آسانى طريق سلوك بهر اهلش وظيفه تعيين شد * عام را كسب علم آيين شد همه اصناف رو به مدرسه كرد * بهر او باز زرق و وسوسه كرد تنگ شد جا به كديه افتادند * به تشبّه به قوم دلشادند طلب علم او دعائى شد * سمتش مايهء گدائى شد نيست از علم جز لباسش بهر * در گدائى فتاده شهر به شهر كسبشان بهر قوت شد دشوار * ريزش آب رويشان شد خوار نيست از كسب علمشان دلشاد * روزى مفتشان غرض افتاد سايلى هر به هفته‌اى آيد * كديه‌اش را به علم آرايد « قولى ؟ » گريه در گلو افكن * شاكى از بينوائى و رهزن كه كتاب مرا حرامى برد * توشه هم رفت و چاروا هم مرد بينوايم برهنه‌ام به سبيل * مستحق زكات ابن سبيل نيست معلوم راست مىگويد * يا طمع را بهانه مىجويد سى و چل آيد و چنين گويد * همه يك نوع در انين مؤيد كذب بگرفته است عالم را * صدق بگذاشت نسل آدم را زين گدايان خام عام لآم * خيل طلّاب علم شد بدنام گه عزيزى به نزد من آيد * كه مرا وجه روزئى بايد سوى اردونويس مكتوبى * تا دهندم وظيفهء خوبى گويمش رو به گوشه‌اى بنشين * از خدا خواه و عافيت بگزين گر در اردو دَرِ وظيفه زنى * نگشايند تا كه جان نكنى گر دهندت كم و نكد بينى * بهر تحصيل روز بدبينى من چه گويم ز اولياش برات * متصدى ببين و ايل برات
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 188 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى