مدرسه چند ساختند ملوك * بهر آسانى طريق سلوك
بهر اهلش وظيفه تعيين شد * عام را كسب علم آيين شد
همه اصناف رو به مدرسه كرد * بهر او باز زرق و وسوسه كرد
تنگ شد جا به كديه افتادند * به تشبّه به قوم دلشادند
طلب علم او دعائى شد * سمتش مايهء گدائى شد
نيست از علم جز لباسش بهر * در گدائى فتاده شهر به شهر
كسبشان بهر قوت شد دشوار * ريزش آب رويشان شد خوار
نيست از كسب علمشان دلشاد * روزى مفتشان غرض افتاد
سايلى هر به هفتهاى آيد * كديهاش را به علم آرايد
« قولى ؟ » گريه در گلو افكن * شاكى از بينوائى و رهزن
كه كتاب مرا حرامى برد * توشه هم رفت و چاروا هم مرد
بينوايم برهنهام به سبيل * مستحق زكات ابن سبيل
نيست معلوم راست مىگويد * يا طمع را بهانه مىجويد
سى و چل آيد و چنين گويد * همه يك نوع در انين مؤيد
كذب بگرفته است عالم را * صدق بگذاشت نسل آدم را
زين گدايان خام عام لآم * خيل طلّاب علم شد بدنام
گه عزيزى به نزد من آيد * كه مرا وجه روزئى بايد
سوى اردونويس مكتوبى * تا دهندم وظيفهء خوبى
گويمش رو به گوشهاى بنشين * از خدا خواه و عافيت بگزين
گر در اردو دَرِ وظيفه زنى * نگشايند تا كه جان نكنى
گر دهندت كم و نكد بينى * بهر تحصيل روز بدبينى
من چه گويم ز اولياش برات * متصدى ببين و ايل برات
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 188
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٨٨