تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
همه‌شان نفس حاجتند امروز * در همه كار دم‌به‌دم شب و روز همه حاجاتشان ز بهر تنست * جان منكوسشان ز شهر تنست پاى تا سر تنان بىجانند * بهر ماكول فاضل انبانند يطعمون الطعام طعم اثيم * يشربون الشراب شرب الهيم شد خواطر غريق در شهوات * چه بفهمند از حديث و روات كى درين حال رو دهد صحبت * در خواطر كجاست جمعيت بخصوص از معارف ارواح * كه ببايد تهى شدن ز اشباح كى خدا را توان به ياد آورد * كى غم روز حشر بتوان خورد چشمشان اشك را كجا شايد * يا ز لبشان حديث حق آيد گر كسى حرف از خدا گويد * عقل كل بر ملالشان مؤيد فهم اسرار چون توان كردن * كسب انوار چون توان كردن چون دهد دست صحبت ارواح * نزد خشب مسنّده اشباح چون توان با حضور دادن گوش * قلچماقان ستاده دوشادوش آنكه آداب شرع نگزارد * زهد و تقوى و دينش نگوارد كى رموز كلام حق فهمد * بُز اخفش بود سرش جنبد فهم اسرار چون توان كردن * ننهى تا كه شرع را گردن آنكه شد در فضول مستغرق * فصل باطل كجا كند از حق آنكه او سير در كتاب كند * از ضرورات اجتناب كند خايضان فضول را چه رسد * ناقصان عقول را چه رسد عقل بدرود كرد مردم را * داد دستى خران بىدم را تا تو تن‌پرورى و جان‌كاهى * نبرى راه سوى آگاهى بر دلت طبع و رين محكم شد * بصرت را غشاوه مبرم شد
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 186 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى