همهشان نفس حاجتند امروز * در همه كار دمبهدم شب و روز
همه حاجاتشان ز بهر تنست * جان منكوسشان ز شهر تنست
پاى تا سر تنان بىجانند * بهر ماكول فاضل انبانند
يطعمون الطعام طعم اثيم * يشربون الشراب شرب الهيم
شد خواطر غريق در شهوات * چه بفهمند از حديث و روات
كى درين حال رو دهد صحبت * در خواطر كجاست جمعيت
بخصوص از معارف ارواح * كه ببايد تهى شدن ز اشباح
كى خدا را توان به ياد آورد * كى غم روز حشر بتوان خورد
چشمشان اشك را كجا شايد * يا ز لبشان حديث حق آيد
گر كسى حرف از خدا گويد * عقل كل بر ملالشان مؤيد
فهم اسرار چون توان كردن * كسب انوار چون توان كردن
چون دهد دست صحبت ارواح * نزد خشب مسنّده اشباح
چون توان با حضور دادن گوش * قلچماقان ستاده دوشادوش
آنكه آداب شرع نگزارد * زهد و تقوى و دينش نگوارد
كى رموز كلام حق فهمد * بُز اخفش بود سرش جنبد
فهم اسرار چون توان كردن * ننهى تا كه شرع را گردن
آنكه شد در فضول مستغرق * فصل باطل كجا كند از حق
آنكه او سير در كتاب كند * از ضرورات اجتناب كند
خايضان فضول را چه رسد * ناقصان عقول را چه رسد
عقل بدرود كرد مردم را * داد دستى خران بىدم را
تا تو تنپرورى و جانكاهى * نبرى راه سوى آگاهى
بر دلت طبع و رين محكم شد * بصرت را غشاوه مبرم شد
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 186
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٨٦