تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
همه تن‌پرورند و جان كاهند * نزد خود كوه و نزد حق كاهند پاى عقبىنوردشان لنگست * دست طاعت‌گزارشان تنگست قدم ره‌نوردشان خسته است * ديدهء عيب بينشان بسته است حبّ دنيا سرشته در گلشان * آشيان كرده ديو در دلشان دلشان جاه و سرورى خواهد * تنشان جامهء زرى خواهد تن خود را به زيور آرايند * با دل خويش برنمىآيند چون زنان رنگ و بوپرستانند * از شراب غرور مستانند همه دعواى بهترى دارند * همه سرهاى مهمترى دارند همه با آنكه دست يكدگرند * در كمين شكست يكدگرند خرد حق‌شناس نيستشان * و ز مكانى هراس نيستشان ايمنند از حوادث گردون * غافلند از قضاى كن فيكون ز اجتناب فضول ننگ كنند * كار بر خويش و غير تنگ كنند از دَرِكَم ز خود سؤال كنند * عزّت خويش پايمال كنند خاك بر فرق عقل مىبيزند * آبروى سؤال مىريزند در تنعّم درازدستانند * در تكلّم هزاردستانند مست و مغرور بادهء هوسند * تهى و پرغريو ، چون جرسند درد دينى نمانده در عالم * مرد دينى نه در بنىآدم نيست پيدا ز اهل دين گردى * نيست ميدان شرع را مردى زن و شانند و دعوى مردى * هيچيك را نه معنى مردى گر سه و چار اجتماع كنند * سعى در خون انتفاع كنند پوچ گويند و حرف بيهوده * وز مهمّات كار آسوده شرع و آداب شرع شد متروك * حرمت دين و عقل شد مهتوك
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 184 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى