تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مىبرد هر نفس ز راه مرا * تا مگر افكند به چاه مرا ره به مقصود اگرچه مىدانم * مركبى سوى ره نمىرانم مركب تن بجان نمىتازم * چارهء كار خود نمىسازم روز تا شب هميشه در كارم * شب چو شد حاصلى نمىدارم گفته‌ام منتج پريشانيست * كرده‌ام مورث پشيمانيست نه ز خود خير بينم و نه ز غير * مانده‌ام در ره هدى از سير شهرهء شهرها شده‌ام بغلط * شهروانم « 1 » روا شدم بغلط شعر و تصنيف من به هند رسيد * شهرت كاذبم بسند رسيد صيت من رفت تا به خطّهء شام * سوى من رو نهاد خاص و عام نام من دست يار شهرت شد * صفو عيشم همه كدورت شد عمر من پايمال مردم شد * آنچه سر بود هم مرا دم شد اوفتادم بدست عامى چند * سوختم ز اختلاط خامى چند از من خسته دل چه مىخواهند * دل و جان مرا چه مىكاهند بگذارند گوشه‌اى گيرم * بهر عقبام توشه‌اى گيرم چند روزى به حال خود باشم * در غمان مآل خود باشم باقى عمر خانه بنشينم * دامن از اختلاط درچينم دل ز دنياى دون بپردازم * چارهء كار آخرت سازم عمر بهر تهيّه هم بنماند * از مشاعر بقيه هم بنماند ماند از كار خويش سمع و بصر * باصره شد ضعيف و سامعه كر ذائقه زرع طعم را بدرود * شامّه كرد طيب را بدرود جسد از غاذيه بريد اميد * بدن از ضعف ناميه كاهيد
هامش
( 1 ) - شهروا : سكه سمين ناخالص ويژه شهرى مخصوص .