چشم آرم برم بينم يار * باز بينم كه بر خودم همه بار
نه به يارى مرا بود سلوت * نه تسلّى به خويش در خلوت
جز دمى كو خداى ياد آرم * آن زمان نور مىشود نارم
آن دمم را خدا فراوان كن * تن پرحيف را همه جان كن
غافل از ياد خود مكن جان را * تقويت كن بهر دم ايمان را
دمبهدم غافلم كند شيطان * تو به يادت مرا از او بستان
دمبهدم مىفريبدم وسواس * ناسيم مىكند ورود اناس
نه به تنهائى ايمنم ز ابليس * نه به صحبت مراست خير انيس
مىندانم كه با كه بنشينم * تا كه از صحبتش ثمر چينم
يار راه خداى نشناسم * هر كه بينم ز دور بهراسم
بس كسان مشتبه بهم شدهاند * به اميد سمن ورم شدهاند
زين سبب گاه مىكنم گلهاى * افكنم در ضمير ولولهاى
وضعهاى غريب مىبينم * در خودم ز آن نصيب مىبينم
گر همان نيست مثل آنم هست * درخور خويش بيش از آنم هست
روح اسلام دارد از من ننگ * زين سبب با خودم هميشه به جنگ
اين كدورت مرا همه زمنست * در من اندوه و دمدمه ز منست
خاطر من ز خود پريشانست * دل و جانم ز خود پشيمانست
زين سبب مىرمم ، ز همنفسان * كه مبادا ، بدم رسد به كسان
تا كه واقف شدم ز پايهء خود * مىرمم دمبهدم ز سايهء خود
هر كه خود را بجهل بشناسد * لاجرم او ز خويش بهراسد
دمبهدم خاطرم ز خويش رمد * چون كسى كو ز دشمنى ترسد
سختر از خودم عدوئى هست * در همه دشمنان چو اوئى هست
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 181
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٨١