تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
چشم آرم برم بينم يار * باز بينم كه بر خودم همه بار نه به يارى مرا بود سلوت * نه تسلّى به خويش در خلوت جز دمى كو خداى ياد آرم * آن زمان نور مىشود نارم آن دمم را خدا فراوان كن * تن پرحيف را همه جان كن غافل از ياد خود مكن جان را * تقويت كن بهر دم ايمان را دم‌به‌دم غافلم كند شيطان * تو به يادت مرا از او بستان دم‌به‌دم مىفريبدم وسواس * ناسيم مىكند ورود اناس نه به تنهائى ايمنم ز ابليس * نه به صحبت مراست خير انيس مىندانم كه با كه بنشينم * تا كه از صحبتش ثمر چينم يار راه خداى نشناسم * هر كه بينم ز دور بهراسم بس كسان مشتبه بهم شده‌اند * به اميد سمن ورم شده‌اند زين سبب گاه مىكنم گله‌اى * افكنم در ضمير ولوله‌اى وضعهاى غريب مىبينم * در خودم ز آن نصيب مىبينم گر همان نيست مثل آنم هست * درخور خويش بيش از آنم هست روح اسلام دارد از من ننگ * زين سبب با خودم هميشه به جنگ اين كدورت مرا همه زمنست * در من اندوه و دمدمه ز منست خاطر من ز خود پريشانست * دل و جانم ز خود پشيمانست زين سبب مىرمم ، ز هم‌نفسان * كه مبادا ، بدم رسد به كسان تا كه واقف شدم ز پايهء خود * مىرمم دم‌به‌دم ز سايهء خود هر كه خود را بجهل بشناسد * لاجرم او ز خويش بهراسد دم‌به‌دم خاطرم ز خويش رمد * چون كسى كو ز دشمنى ترسد سختر از خودم عدوئى هست * در همه دشمنان چو اوئى هست