تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
گوشه‌اى بىاناس مىجويم * دم‌به‌دم لامساس مىگويم لامساسم چو سامرى شده ورد * ممكناتم گرفته گرداگرد حاش للّه ز كس كنم گله‌اى * در من از من فتاده و لوله‌اى خويش را در خيال چون آرم * غير را همچو خويش پندارم زين سبب از كسان گريزانم * كه كسان را چو خويش مىدانم نه همين نقص خود بود عارم * كز كمالات خويش بيزارم از گمان كمال آيد نقص * و ز خيال كمال زايد نقص با دو يارى كه همدمان منند * صحبت ار رو دهد چو جان منند ليك كى رو دهد چنين صحبت * كه نمانده است در جهان الفت نيست يارى موافقى در دهر * گشتم اندر هواش شهر به شهر آنكه در خلق و در عمل نيكوست * مىنيابد ز علم دين جز پوست و آنكه در علم و معرفت بيناست * تابع شهوت و مطيع هواست لست « 1 » ذا ابتغى و لا ذاكا * اين ذا الخصلتين مثواكا روى بنماى دوست دل من * اى تو مصفاة روح از گل من دوست جان و دل كجائى تو * ماحى آب و گل كجائى تو دوستى را نمانده مغزى نغز * پوستى مانده ز آن بهى از مغز معنى دوستى نمىبينم * ثمرى زين شجر نمىچينم مغز در ميوه‌هاى ايمان نيست * در تنان موانست جان نيست قحط شد مهربانى و گرمى * نيست شد غم‌گسارى و نرمى گرمى غير دود قليان نيست * نرمى جز نعاس افيون نيست بزمها از نفاق معمورست * سينها بىضيا و بىنورست
هامش
( 1 ) - ن . ع . بست .