تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

گلايه از ابناء جنس حتى خويشاوندان مثنوى 300 بيت

مىكنم حمد خالق يزدان * كه دلم را گسست از دو جهان مىكنم بعد از آن درود نثار * بر نبى و وصى و اهل تبار مىكنم پس سؤال از اهل درود * كه مرا واخرند از من زود آن‌چنان شد دل از جهانم سير * كز بنى نوع گشته‌ام دلگير بس كه افتاد عقده در كارم * از خود و قوم و خويش بيزارم ساعتى با كسى چو بنشينم * دامن از عمر خويش درچينم شبحى گر شود ز دور پديد * بيم قربش بود عذاب شديد گر كند دل گمان آدميش * تيره گردد ز بيم همدميش در خيالم چو بگذرد يكدم * صحبتى با كسى ، شوم همه غم آشنائى بخوابم ار آيد * خواب در چشم من دگر نايد صحبت خلق را ندارم تاب * نه به بيدارى و نه اندر خواب از خودم هم ملال مىدارم * خون خود را حلال مىدارم طبعم از سايهء خودست ملول * هيكلم در خيالم آيد غول وحشت وحدتم ولى خوش‌تر * از لقاى جليس تن‌پرور صحبتى رو دهد چو با دو سه كس * بفسرد دل ز زمهرير نفس نامه‌اى آيدم گر از يارى * خواندنش هست بر دلم بارى پيكى از دور گر شود پيدا * بيم نامه سيه كند دل را ز آنكه خاليست اكثر از مقصد * نيست الّا سياهى كاغذ خانه‌اى خواهم از خدا بىدر * چارديوارش از فلك برتر كه درو غير حق نباشد كس * همدم و همنشين خدايم بس