كرده از بند هوا غل در گلوى « 1 » بندگى * بندگى را يا رب آزادى ده از اغلال فيض
از معاصى قفلها بر مخزن عرفانزده * با مفاتيح انابت فتح كن اقفال فيض
قفلها را برگشا و گنجها ، به روى بريز * حل كن از هريك گره « 2 » از صد هزار اشكال فيض
در سداد راه دينش بين و صدق اعتقاد * پردهء عفوى بپوشان بر سر افعال فيض
تا شود منصور بر اعداى بيرون و درون * نصر خود گردان قرين رايت اقبال فيض
در دلش مهر نبىّ و آل او جا كرده است * جاى آن دارد نظر برگيرى از اعمال فيض
چون هدايت كرديش راه صواب اهل بيت * در قيامت كن كفايت يكبهيك اهوال فيض
فيض را گر تو بيامرزى نباشد آن عجب * بس گنهكارى كه آمرزيدهاى امثال فيض
هامش
( 1 ) - جنگ : كرده از خود بينيش غل در گلوى بندگى .
( 2 ) - ن . علّامه : حل كن از يك گوهر سر صد هزار .