آنان كه در هنر به نهايت رسيدهاند * ترسند باز از محك اختبار فيض
گرد يتيمى است غبارى اگر رسد * بر گوهر دل كسى از رهگذار فيض
نى نى ، غلط ، كه خيالى است اين محال * حاشا كه ديده و كه شنيده غبار فيض
چون آستان درگه قدس آشيان اوست * مصباح انس و رايت امن و منار فيض
حاشا كه راه يابد آنجا نزاع ، ليك * بهر قبول خاطر معنى شكار فيض
با يكدگر حقايق قدسى جدل كنند * تا ز آن ميان ، كدام شود اختيار فيض
نور جمال اوست كه تابيده بر جهان * خورشيد و ماه نيست جُز آئينهدار فيض
خون مىچكد ز ديده سيّاره فلك * از رشگ رشح خامه معنىنگار فيض
بر علم اوست پردهاى از فقه و اجتهاد * پوشيده سنگ زهد و تشرع شرار فيض
مشائى ركابش اشراقيان دهر * بىشك عزيز اهل كلام است خوار فيض
دهر است يك قصيده ز ديوان صنع حق * بيت خجسته ، مطلع ليل و نهار فيض
آن چار جوى جنّت عدنست بىگمان * تاويل يك رباعى فردوس بار فيض
بينى ز شش جهت در هر هشت خلد را * بر روى خود گشاده چو كردى دوچار فيض
دنيا و هرچه هست در آن نيست غير هيچ * در چشم عبرت دل پرهيزگار فيض
سنجيده دار گوهر خود را به اين عيار * ميزان نيك و بد ، نبود جُز عيار فيض
نقش قدم نمانده اگر در ره صواب * از به سكه گرم بوده برين رهگذار فيض
ليكن پى دلالت واماندگان بس است * نورى كه مانده باقى در رهگذار فيض
از غول و هم و حسّ و خيال ار گذر كنى * شايد كه تو برى ، برى از شاخسار فيض
آئينه بصيرت خود گر جلا دهى * از صيقل تجرّد وحدت دثار فيض
شايد كه جلوهگر شودت آنچنانكه هست * در چار موج گرد عناصر سوار فيض
بيند كسى كه نيست درو ظلمت حسد * كاب بقاست بسته لب جويبار فيض
كى آرزوى باغ ارم مىكند دگر * آن كو چشيده چاشنىاى از ثمار فيض
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 161
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٦١