قصيده مولانا علم الهدى محمد بن محمد محسن در مديح والد و استاد خويش فيض بخطّ وى
ديگر ز جوش سبزه عكس بهار فيض * هر بلبلى شده است ستايشگزار فيض
گل گل شكفته غنچهء لعل سخنوران * از لطف جلوههاى نسيم بهار فيض
در گلبن ثنا بودش صد هزار ليك * ناورده در شمار يكى از هزار فيض
راه سخن به پايهء او چون رسد كه نيست * انديشه را گذار به شهر و ديار فيض
شايسته گوهرى ز مديحش نسفتهاند * هركس هر آنچه داشته كرده نثار فيض
با آنكه نارسائى اين و صفها رساست * با آنكه غافلند ز اسرار كار فيض
هريك به اين خوش است و ليكن كه در بيان * بر لوح عرض گشته مدايحنگار فيض
حالش به قال حاشا ظاهر شود و ليك * هركس بطور خود شده مدحت شمار فيض
با دست عجز ، زلف سخن شانه مىزنند * هر نكتهايست خال دگر بر عذار فيض
بعض كمال اوست كمال كمال ما * زيرا كه فخر اهل كمال است عار فيض
علم اليقين « 1 » كه مفخر دانشوران بود * افتاده است از نظر اعتبار فيض
عين اليقين ، محجّه بيضاى دانشش * كار كسى شبيه نباشد به كار فيض
يك جرعه از شراب طهورش اگر كشى * آگاه مىشوى ز دل هوشيار فيض
منهاج اوست معتصمى در سلوك راه * وافى كه راست مىبردت تا ديار فيض
هر نكته از براى نجاتت سفينهايست * غافل مباش از سخن آبدار فيض
انوار حكمت از كلمات طريفهاش * پيدا چو نور دانش خورشيد سار فيض
نقد اصول و حق مبين ، نخبه علوم * پروردهء نعيم دل بىغبار فيض
دامن پُر از لئالى مكنونه مىكند * صاحبدلى كه يابد جا در جوار فيض
گر دست كس رسد به اصول اصيلهاش * بيند ره نجات ز يمن منار فيض
هامش
( 1 ) - از اين بيت تا به آخر اشاره به تأليفات فيض دارد .