شوق كمال عشق كسى را كه در سر است * اطوار فيض گو طلب از كردگار فيض
آب زلال چشمهء تسنيم و سلسبيل * يك قطره دان چكيده ز جوش بحار فيض
باشد ضياى قلب و مفاتيح ، شرح صدر * حاصل براى هركس در روزگار فيض
صمتش شهاب ثاقب افسردهاى بود * كز خبث نفس مىكند انكار كار فيض
شرح صحيفهء دل اهل سلوك حق * معلوم مىشود ز سكون و قرار فيض
با شور عشق و جنبش شوق و نشاط قرب * بر مسند كمال نشسته وقار فيض
ايمان و تقوى و ورع و زهد و صبر و شكر * الفت گرفتهاند بهم در كنار فيض
جود و سخا ، مروت و انصاف و رفق و عدل * از روى ذوق و صدق و صفا گشته يار فيض
خير و نقا ، صلاح و سداد و رشاد و رشد * مست مى ملاطفت خوشگوار فيض
حلم و حيا و خلق و و داد و فرح وفا * گرديده از سعادت خدمتگزار فيض
راى صواب و روح محبّت نجاح كار * سرشار فيض ديدهء شبزندهدار فيض
اقبال و فوز و فتح و ظفر ، نصرت و فلاح * آماده است بهر دل كامكار فيض
اهل ذكا نمايد تسليم ، اگر كنم * روح مقدسش به وكالت نثار فيض
درياست فيض و ما به مثل چون حُبابها * ما را به او مدار و بما شد مدار فيض
ما را فنا در او و بقا هم به او بود * دست رجا گسسته مباد از كنار فيض
غوث رجال اوست ز تاراج درد جهل * تا هست شهر علم ، بود شهريار فيض
گردد به يك كرشمهء او رمزها عيان * باشد نهان علم كسان آشكار فيض
بحر افادهاش چو شود موجزن ، شود * دريا ز تنگ حوصلگى شرمسار فيض
هفت آسمان چو حلقهء بيرون در بود * در محفلى كه نورفشانست نار فيض
بىشبهه عقد حلقهء درسش گرهگشاست * حلال مشكلات بود انتظار فيض
باشد كسى بعلم ، عَلَم كز ره هدى * گردد معيد مدرس عرفان شعار فيض
ز اصحاب آنكه خلع بدن عادت وى است * باشد گل سرسبد اعتبار فيض
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 160
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٦٠