يا بىامان ز وسوسهء ديو و شر نفس * خود را اگر كشى به پناه حصار فيض
يك جُزو كش ز مدرسهء اوست عقل كل * نبود حريف معركه كارزار فيض
هر خار و گل كه هست درين بوستان ازوست * هم گل گل مرادش و هم خار خار فيض
ناوردهاى ز سجن مكان و زمان هنوز * خود را برون چه پرسى از راه غار فيض
تا آشناى ملك تجرّد نگشتهاى * مشكل كه ياور تو شود انتصار فيض
اكنون « هدى » خلاصه اذكار اين شناس * كز روى عجز بر در احسان شعار فيض
مردود قلب خويش به كف ، نالهها كنى * عزّ قبول خود طلبى از عيار فيض
افغان كنى و گريه و زارى و اضطراب * شايد كه بر تو رحم كند كردگار فيض
در لُجّه ثنا نزنى دست و پا كه نيست * در ظرف حرف وسعت درّ بحار فيض
زين و صفها كه لايق آن بارگاه نيست * خواهى به انكسار و ادب اعتذار فيض
بندى زبان حمد و گشائى لب دعا * بهر دوام عاقبت روزگار فيض
يا رب دوام بخش به حق چهار و هشت * هر سال و ماه و هفته و ليل و نهار فيض
حب الإشارة عزيزى از صافنوشان رحيق عرفان كثر اللّه امثاله فى الاخوان راضى برو سياهى اين چند صفحه شد خاك راه علماء علم الهدى ، 1071 .
شاه فضل اللّه بن محمد شريف « همت » از جنگ 1096 « توحيد »
هر نفس ديده به هر سوى ، تماشائى تست * لوح دل آينهء جلوهء هر جائى تست
صدف هر دوجهانش ز نظر محو شود * هر كه را ديدهء دل بر در يكتائى تست
چشم نرگس به چمن محو نگاهت مانده * قد شمشادقدان ، آيت بالائى تست
شد روان از لب جو آب ، از آن روى كه سرو * به سراپاى زبان قابل رعنائى تست
آسمان قطرهاى از بحر شگرف كرمت * مهر و مه پرتو خورشيد هويدائى تست