نفس بر سينهء تنگم دم صور است پندارى
آقا هادى از ياران انجمن اخوان جنگ مورخ 1093 ه ق
تضمين غزلى از حكيم شفائى غزل معروفى است كه تخميس كردهاند .
تا شهرهء آفاق شده قوّت بازوت * جانها همه قربان كمانخانهء ابروت
خون در دل من كرده بسى نرگس جادوت * اى خنده زده لعل تو بر حُقّه ياقوت
ياقوت نهم نام لب لعل تو ياقوت * خالى كه به كنج لب آن پسته دهان است
خضريست كه فرياد رس تشنهلبانست * لبخندهء شيريندهنان قوّت جانست
ياقوت لب لعل تو هاروت عيانست * ياقوت لب لعل تو مرجان مرا قوت
هر تشنهلبى كز لب لعل تو ، مكيدى * جان دادى و يك قطره ازين آب خريدى
يك سوخته هرگز به سرابى نرسيدى * هاروت تو گرديدهء ماروت ، بديدى
صد ساحرى آموختى از نرگس جادوت * تا سرو تو در گلشن جان گشت خرامان
از حُسن تو آراسته شد صحن گلستان * از طرز خرام تو دلم گشت پريشان
از حسرت شمشاد قدت گر بدهم جان * از سرو تراشند مرا تختهء تابوت
صد حيف كه بر هستى ما نيست وفائى * بر عاشق بيچاره همين ماند جفائى
« هادى » ز وصالش نرسيدى به نوائى * صد دل چو دل زار جفاكيش « شفائى »
قربان كششهاى كمانخانهء ابروت