از بيابان عدم آمده تا ملك وجود * دو جهان از پى هم شاهد يكتائى تست
شمع عرفان كه حيات ابد از پرتو اوست * روشن از روغن مغز سر شيدائى تست
لگن شمع جهانتاب معارف به مثل * سر آن سوخته مغزى است كه سودائى تست
سزدم فخر به كيخسرو ازآنرو كه مرا * شرف بردگى از دولت آقائى تست
چيست « همت » كه دم از وصل جمال تو زند * گرنه در آينهاش صورت دنيائى تست
« شاه فضل اللّه كاشى ملقّب به همّت »
مطلع نور هدى در ره ايمان فيض است * مركز دايره عالم عرفان فيض است
منظر ديده جان قوت روان احسان * سرمه چشم جهان زيور ايران فيض است
كوكب نيّر برج شرف و قطب زمان * آفتاب فلك عالم انسان فيض است
سر و سردفتر ديوان هنر بحر علوم * مظهر رحمت بىغايت رحمان فيض است
شمع كاشانهء جان ، نور ده ديدهء دل * جام لبريز ده باده عرفان فيض است
سرو بستان افادت سر ارباب كمال * بلبل گلشن دين گلبن ايمان فيض است
رهبر هر كه بود تشنه عمان وجوب * پيشواى همه در كشور امكان فيض است
سرخوش است از مى وحدت بخرابات شهود * بنده مخلص بىشبهه يزدان فيض است
تا ابد گر سپرد راه مديحش « همّت » * به نهايت نرسد قدوه نيكان فيض است
* * *
اى كه از احوال شوق دوستداران آگهى * مخلص خود را به تلقيب نكو بنما رهى
همّت ار يارى كند ، اخوان الفت همرهى * گرددم همّت لقب ز آن چشمهسار آگهى
ور مناسبتر ازين اسمى بخاطر مىرسد * جان فدا سازم كنم خاطر . . . . . . . . . . . . .