يا رب به حق صاحب عرفان كه مىزند * بر خرمن عطاى تو مردم « 1 » صلاى فيض
كز كشت « خير » اهل ودادت مكن دريغ * رشحى ز ابر رحمت بىمنتهاى فيض
اين جمع را كه مشرق مهر سعادتند * مىدار زير سايهء بال هماى فيض
لا ملجا لنا فاليك التجائنا * درياب خير را به دو دست دعاى فيض « 2 »
تا از فناست فاتحه دفتر وجود * بادا طراز خاتمهء آن بقاى فيض
« تجديد مطلع »
سر زد ز فيض مهرش رخشنده مطلعى * از مشرق طبيعت من رونماى فيض
خورشيد نور گيرد از انوار راى فيض * مه همچو حلقه بر در دولتسراى فيض
همت كمند گردن اميد مىشود * كردى چو اعتصام به حبل رجاى فيض
پيشش جمال شاهد معنى است در نقاب * آئينهء دلى كه ندارد جلاى فيض
هامش
( 1 ) - مقابله با خط علم الهدى شد بجاى كلمهء ( مردم ، هردم ) مىباشد .
( 2 ) - برابر جنگ علم الهدى بيت اضافه شد .