وهم كسى به سرّ دهانش نمىرسد * مىنشكفد بباد نفس غنچههاى فيض
آب خضر ز سبزه اميد مىچكد * تا گشته فرش سايه ابر عطاى فيض
خرق حجب ز ديده اعمى شگفت نيست * گر توتياى ديده كند خاك پاى فيض
يا بى امان ز جمره ديو هوا اگر * سازى مقام كعبه صدق و صفاى فيض
بىقامتش ز ناله حنّانه شيونيست * در چلستون مسجد الفت بناى فيض
حى على الصلاة چو گويد مؤذنش * بندند صف ملائكه كآمد صلاى فيض
حى على الفلاح كه تا در مقام امن * ايمان كنيم تازه ز يمن لقاى فيض
خلقش پذيرد اين ز من از صدق نيّتم * وصفم اگر وفا نكند با ثناى فيض
يا رب به حق صاحب عرفان كه مىرسد * بر خرمن عطاى تو هر دم صلاى فيض
كز كشت خير اهل ودادت مكن دريغ * رشحى ز ابر رحمت بىمنتهاى فيض
اين جمع را كه مشرق مهر سعادتند * مىدار زير سايهء بال هماى فيض
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 108
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٠٨