نبود عجب اگر دو جهان بر مراد اوست * چون مدّعاى دوست بود ، مدّعاى فيض
بر روى اهل صدق يقين بازگشته است * يك باب جنّت از در دولتسراى فيض
خيل ملك صباح چو بينند روى او * ايمان خويش تازه كنند از لقاى فيض
معراج هركسى نه ز تحت است تا بفوق * كان بود از براى نبى رهنماى فيض
معراج سالكان طريقت بود ولى * گيرد سعود بلكه چنين آشناى فيض
تن روح گشت و روح شدش عقل و عقل عشق * زين گونه پايه پايه رود تا خداى فيض
عمر مسيح و بال ملك سير ، بايدت * گردى اگر بعالم بىمنتهاى فيض
گر ديده باشدت به گه قامت الصلاة * بينى صف ملائكه را در قفاى فيض
با عيسوى دمان مكن اى خصم ساحرى * ثعبان اگر شود چه كنى با عصاى فيض
حيرت رمد ز ديدهء تصوير ، اگر كشند * در پردههاى مدرس حيرتزداى فيض
بينى چو چشم اهل نظر پُر ز نور شد * گر بنگرى بحلقه درس هُداى فيض
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 105
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٠٥