هيچ كارى نمىكنيم به خود « 1 » * همه او مىكند كه استادست
كار كن كار و گفتگو بگذار * فيض بنياد حرف بر بادست
( 178 ) حق « 2 »
جان روشندلان كه مظهر تست * ى از جمال از هر تست
مستى عاشقان شيدايى * از لب لعل روحپرور تست
دل ما بيدلان سودايى * خستهء غمزهء ستمگر تست
مست و مخمور از شراب توييم * غم و شادى ما ز ساغر تست
باعث اختلاف ليل و نهار * زلف مشگين و روى انور تست
سبب انقلاب بدر و هلال * روى خوب و ميان لاغر تست
همه سرگشتگان روى توييم * همه را روى عجز بر در تست
هر چه در عالم كبير بود * همه شرح كتاب اكبر تست « 3 »
تو ز من حال دل چه مىپرسى * من چه گويم ز دل چون دل بر تست
لطف و رحمت ز بنده باز مگير * فيض از جان كمينه چاكر تست
( 179 ) عشق « 4 »
صحرا و باغ و خانه ندانم كجا خوشست * هرجا خيال روى تو باشد مرا خوشست
در دوزخ ار خيال توام همنشين بود * ياد بهشت مىنكنم به سكه جا خوشست
غمخوار گو مباش غمين از بلاى ما * ما عاشقان غمزده را در بلا خوشست
با آب چشم و آتش دل گشتهام مقيم * بر خاك كوى دوست كه آب و هوا خوشست
مقصود ما ز ديدن خوبان لقاى اوست « 5 » * زاهد ترا تقى خوش « 6 » و ما را لقا خوشست
هامش
( 1 ) - چ پ : با خود .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - ترجمهء بيت منسوب به مولى ( ع ) به شرح فهرست
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : لقاى تست .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : را بقا خوش .