زاهد ز جنّت دم زند سلطان ز تاج و تخت و ملك * ما را نه اين زيبد نه آن فرق دو عالم جاى ماست
جا در زمين گو تنگ باش ما را كه در عرش است دل * در زير سنگ گو سنگ باش ما را چو بر افلاك پاست
بيگانهاى ، اى مشترى ما را تو ارزان مىخرى * كى مىشناسد جنس ما الّا كسى كو آشناست
گوهر شناسد گوهرى « 1 » كى داندش هر مشترى « 2 » * آن را كه باشد معرفت داند كه اين درّ پربهاست
پروردهء عشقيم ما داريم « 3 » در دل عيشها * ما را ز معشوق ازل در جان و دل پيغامهاست
گو غير با ما جنگ باش از عاشقى در ننگ باش * آن يار با ما آشتى زين عشق ما را فخرهاست
هر درد در عالم جدا « 4 » اى فيض مىدارد دوا * هم درد من از عشق خاست هم عشق دردم را دواست
( 175 ) عشق « 5 »
مرا سوداى عشق آئين و دينست « 6 » * هميشه عاشقم كار من اينست
دلم شادست اگر دارم غم عشق * غم عشق ار ندارم دل غمينست
بود عشقم بجاى جان شيرين * چو عشق از سر رود مرگم همينست
سرم ميخانهء صهباى عشق است * دلم ديوانهء عقلآفرينست
ز دولتهاى عشق اين بس كه دل را * ز هر سو دلربائى در كمينست
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : مشترى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : گوهرى .
( 3 ) - چ ش : داديم .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : عالم بود .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - چ ش : آئين دين .