( 206 ) حق
جز تنعّم به غم يار عبث بود عبث * هر چه كرديم جز اين كار عبث بود عبث
هر چه جز مصحف آن روى غلط بود غلط * جز حديث لب دلدار عبث بود عبث
پى به منزلگه مقصود نبرديم به عقل « 1 » * قطع اين وادى خونخوار عبث بود عبث
اشك خونين به نگاهى نخريدند « 2 » از ما * كوشش چشم گهربار عبث بود عبث
هر چه برديم ز كردار هبا بود هبا * هر چه بستيم ز گفتار عبث بود عبث
جنگ با نفس خطا پيشهء خود مىبايست * با كسان اين همه پيكار عبث بود عبث
خويش را كاش در اوّل به خدا مىبستيم « 3 » * از خودى اين همه آزار عبث بود عبث
هر چه گفتيم و شنيديم خطا بود خطا * غير حرف خط دلدار « 4 » عبث بود عبث
جز دل سوخته و جان برافروخته فيض * هر چه برديم بدان يار عبث بود عبث
هامش
( 1 ) - متن برابر اصلى ، عق ، جنگ قديم - چ پ ، چ ش : نبرديم آخر .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : بخريدند .
( 3 ) - چ پ ، چ ش ، عق : مىبستم .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : دل و دلدار .