تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦

( 173 )

لب بر لبم نه ساقيا تا جان فشانم مست مست * اين باقى جان گو برو آن جان باقى هست هست
چشمان مست را مدام مستان چشم تو غلام * چشمان مستت مى بدست مستان چشمت « 1 » مىپرست
هم چشم مستت فتنه‌خو ، هم مست چشمت فتنه‌جو * در هند و در ايران فتد بس فتنه‌ها زان ترك مست
گر چشم بيمارت بلاست بيمار چشمت را دواست * هم از بلا يابد شفا آن كش بلاى عشق خست
در پيش خورشيد رخت باشد رخ خورشيد سهل * در پيش شمشاد قدت باشد قد شمشاد پست
موئى شدم ز انديشه‌اى تنگ آمدم از فكرتى * آيا ميانى هست نيست آيا دهانى نيست هست
خواهى خلاصى از بلا در عشق گم شو عاشقا * هر كو شد اندر عشق گُم جَست از بلا وز غصه « 2 » رست
گر فيض بودى يار عشق گم گشتى اندر عشق يار * در عشق يار ار گم شدى يا آمدى او را بدست

( 174 ) عشق « 3 »

شوريدگان عشق را اى مطرب آهنگ فناست * برگ نوا را ساز كن ساز ره مستان نواست
بيخ طرب در چنگ ما اندوه و غم دلتنگ ما * لذّات دنيا ننگ ما ما را به بزم دوست جاست
هامش
( 1 ) - چ ش : چشمش . ( 2 ) - چ ش : بلا و غصّه . ( 3 ) - عنوان از اصلى .