تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
مرا گر عاقلان ديوانه خوانند * يكى ز آثار خير عشق « 1 » اينست
مرا در عشق بايد مرد و جان برد * نجات جان دل فيض اندر اينست

( 176 ) كمال « 2 »

نگارا در غمت جانم حزين است * بهر جزو دلم دردى « 3 » دفين است
تو را رحمى ببايد يا مرا صبر * چه سازم چون نه آنست و نه اينست
امير حسن را خوى آن چنانست * اسير عشق « 4 » را خلق اين‌چنينست
تقاضاى جناب حسن آنست * تمناى خيال عشق اينست
دلم تا خستهء ابروكمانيست * به هرجايم بلايى در كمينست
چه سازم با دل سوداپرستى * كه بهر بىغمان دايم غمينست
چه سازم با جفاى بىوفايى * كه آئينش شكست عقل « 5 » و دينست
همانا حكم رأى او همانست * همانا سرنوشت من همينست
بلى دلدار با من آن‌چنانست * از آن حال دل فيض اين‌چنينست

( 177 ) عشق « 6 »

دل كه ويران اوست آبادست * جان چو غمناك ازو بود شادست
موبه‌مو خويش را به دو بندم * هر كه دربند اوست آزادست
اين سعادت به سعى مىنشود * غم او روزى خدا دادست
در خرابى بود عمارت دل * خانهء دل ز عشق آبادست
عشق استاد كارخانهء ماست * كوشش از ما ز عشق ارشادست
هامش
( 1 ) - چ ش : يكى را تا ز حشر عشق . ( 2 ) - عنوان از اصلى . ( 3 ) - چ ش : در وى . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : اسير خلق . ( 5 ) - چ پ ، چ ش : كه آئين شكست و عقل . ( 6 ) - عنوان از اصلى .