نويد چارهء بيچارگان به فيض رسان * كه تا به چاره رسيدن حيات ناچارست
( 172 ) جمال « 1 »
گر كشى و گر بخشى هر چه مىكنى خوبست * كشتن از تو مىزيبد بخشش از تو محبوبست
گر نوازى از لطفم ور گدازى از قهرم * هر چه مىكنى نيكوست التفات مطلوبست
گر وفا كنى شايد ور جفا كنى بايد * قهرهات مستحسن لطفهات محبوبست
جلوههاى تو موزون غمزههاى تو شيرين * نازها بجاى خود شيوههات مرغوبست
غمزه را چو سر دادى هر چه مىكند نيكوست * ناز را چو ره دادى هر چه مىكند خوبست « 2 »
دمبهدم زنى بر هم آن دو زلف خم در خم * عالمى كنى ويران شيوهء تو آشوبست « 3 »
يوسف زمانى تو زبدهء جهانى تو * هر كه قدر تو دانست در غم تو يعقوبست
دل به عشق ده زاهد دل فسردگى عيبست * حق به هيچ نستاند آن دلى كه معيوبست
وه چه مىكند با دل نالههاى دردآلود * در غمش بنال اى فيض نالهء تو مرغوبست
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : مىكند نيكوست .
( 3 ) - چ ش : شيوه ترا شوبست .